تبليغاتX
افسانه و اسطوره
 
افسانه و اسطوره
 
 
پیرامون فرهنگ و ادب فارسی با نگاهی ویژه به افسانه شناسی
 

 

 

گزیده ای از فرهنگ واژه های کاربردی درهندوییسم :

 

 

 

تصویر روی جلد کتاب فرهنگ واژه ها ی کاربردی در هندوییسم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بهره ی دوم :

 

** نوشتاری که پیش رو دارید، گزیده ای از برگردان فارسی نخستین بخش های کتاب فرهنگ واژه های کاربردی در هندوییسم تألیف کارل ورنر است که تا امروز بیش از نیمی از آن را از زبان انگلیسی به فارسی برگردانده ام. گمان دارم که دیدگاه های شما خوانندگان گرامی در پی انتشار گزیده هایی از بخش های نخست این دفتر در این وب نوشت می تواند کمک شایانی در پالودن و هر چه ویراسته تر شدن این برگردان تا پیش از انتشار آن در بازار کتاب باشد. 

 

** انجذاب Absorption  :

 

واژه ای است که با چگونگی "آگاهی رشد یافته" در ضمن پرورش ذهن به مقصود پیمودن زینه های ( مدارج ) روحانی  به ویژه در آموختن شگرد ها و اصول مهارت های "یوگا" پیوستگی دارد.

 

نسبت به بافت و مفهوم هر نوشته، ممکن است که این واژه  برابر و همسنگ های گوناگونی در زبان "سـانـسـکـریـت" داشـتـه بـاشـد، ولـی از واژه هایـی کـه بیشتر در ایـن معنی بـه کـار رفـتـه انـد مـی تـوان بـه "دهـی یـآنـا" و "سـامـآدی" اشاره کرد که به چگونگی و جوهره ی زینه های روحانی "انجذاب" اشاره دارند.

 

** اَبُ Abu :

 

این واژه همچنین به گونه های " اَبو"، " اَربودا"، " اَربـَدا" نیز آمده است.

 

مار بزرگ، ابلیس.

 

نام کوهی در غرب "راجـسـتـان" کـه نـزد پـیـروان "شـیـوا" و "ویـشـنـو" و هـمـچـنـیـن "جــِیـن" هـا کـوهـی مـقـدس به شمار مـی آید.

 

"راجـپـوت" هـا، از خاندان "آگنی کولا" نژاد خویش را از آتش مقدس کوه " اَبو" فراچنگ آورده اند.

 

** آچآریا  Acarya  :

 

استاد و آموزگار، پیر، مرشد، راهنما یا رهبر روحانی در مدت انجام آیین هایی ویژه یا پیروی از فرقه ای ویژه.

 

** اَچـیـنـتـیـا Acintya :

 

نا اندیشیدنی، غیر قابل تعمق، نفهمیدنی، غیر قابل توضیح، پاژنام ( صفت ) "خدای بی کرانه" Absolute ) ).

 

گاهی این واژه به عنوان نام اشخاص به کار برده می شود.

 

** اَچـیـنـتـیـا بـِهـِدآبـِهـِدا    Acintya Bhedabhda:

 

نام یک مدرسه ی "ودآنتا" که در آن آموزش داده می شود هر فرد، با "برهمن" یا "خدا"، هـم یگانه است و هـم نیست. دریافتی که با منطق عـُـقـَـلایـی غیر قابل توضیح اسـت ولـی با مـمـارسـت هـا و تمرین هـای" بهاکتی" قابل دریافت و درک است. مقایسه شود با "نیمبارکـآ" و "بهدآبهدا".

 

** آچـیـت  Acit :

 

ناخود آگاه، بی خبری و از خود بی خودی.

 

این واژه ای است  در توصیف "رآمآنوجا" که بدن خداوند را به مثابه ی مصالحی برای آفرینش جهان شکل می دهد.

 

** کارما Action :

 

سرنوشت.

 

کـُنش، کردار، رفتار.

 

"کارما" مشیت الهی خدایان نیست و نخواهد بود، بلکه نیرو و جبری است که بر پایه ی اصول بنیادین در فلسفه ی هندوییسم، پیش آمد ها را هم در جهان هستی و هم در زندگی مردمان رقم می زند. "کارما" در سه پایه ( سطح )  دایر است و عمل می کند، در "اندیشه"، در "گفتار" و در "کردار و کنش". همچنین پیشرفت و ترقی در زندگانی مردمان و یا نقصان و زوال در مدنیت و انسانیت، از نتایج فردی و بارزه های اجتماعی "کارما" است. استنتاجات و رای دید ها و تصمیم  های عمومی و متداول در ذهن و اندیشه ی مردمان و همچنین کردار های عامدانه ی ایشان همگی بر آمده از "کارما" است.

 

** پل آدم Adam's Bridge :

 

"پل آدم" یا" پل راما"،، نام سلسله جزایر و ساحل های ماسه ای (سانسکریت:  setubandha) است مابین جزیره ی "رامـِش وارام" واقع در جنوبی ترین گوشه ی هندوستان -- و "مـَنـار" – واقع در ساحل شمالی "سریلانکا" – که تا سال ۱۴۸۰ م. ؛ پیش از آن که توفان در آن شکاف بیندازد  با پای پیاده پیموده می شد.

 

بر پایه ی گزارش های منظومه ی "رامایانا"، این راه به هنگامی که "راما" پس از ربوده شدن "سیتا" و به منظور بـازگـرداندن وی، مـجـبـور به گـذشتن از پادشاهـی "راوانـا" در سرزمین "لانکا" بود، به یاری نیرو های "هانومان" ساخته شد. در باور های اسلامی، "آدم" پس از هبوط از بهشت از همین راه به "سیلان" ( سریلانکا ) رفت.

 

** اداراشنا Adarshna :

 

نادانی، بی خبری، جهل.

 

ناتوانی در دیدن حقیقت و راستی.

 

** ادهاراما Adharama :

 

بی قانونی.

 

چگونگی نزول و هبوط  به پدیده گرایی . 

 

 نبود عدالت، تقوی، کمال و راستی.

 

زوال و فساد اخلاقی، معنوی و روحانی.

 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 10:1 بعد از ظهر  به خامه ی  میثم ارشدی  | 

 

 

گزیده ای از فرهنگ واژه های کاربردی درهندوییسم :

 

 

 

تصویر روی جلد کتاب فرهنگ واژه ها ی کاربردی در هندوییسم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بهره ی یکم :

 

** نوشتاری که پیش رو دارید، گزیده ای از برگردان فارسی نخستین بخش های کتاب فرهنگ واژه های کاربردی در هندوییسم تألیف کارل ورنر است که تا امروز بیش از نیمی از آن را از زبان انگلیسی به فارسی برگردانده ام. گمان دارم که دیدگاه های شما خوانندگان گرامی در پی انتشار گزیده هایی از بخش های نخست این دفتر در این وب نوشت می تواند کمک شایانی در پالودن و هر چه ویراسته تر شدن این برگردان تا پیش از انتشار آن در بازار کتاب باشد. 

 

 

** A :

 

نخستین نویسه ی الفبای سانسکریت.

 

نخستین همنهند ( مولفه ی ) پراناوا.

 

مقدس ترین مانترای a-u-m ) um ).

 

نماد آفرینش.

 

نامی از نام های ویشنو( Ah ) .

 

** آباسـوَرَس  Abasvaras :

 

بانوی فروزنده ، درخشنده.

 

خدایان حاظر در یکی از ملکوت های بسیار روحانی آسمان.

 

گروهی از شست و چهار خدای همراه و نگهبان شیوا.

 

** ابهایا  : Abhaya  

 

بی باکی، بی پروایی. رهایی از ترس و بیم که چگونگی یک مرحله ی کاملا اکتسابی در رها سازی ( نفس ) است.

 

** ابهایا موردا Abhaya Murda :

 

چگونگی نشستن، شمایل و حالت بی پروایی Abhaya ) ) که در هندوییسم از مشخصه های "ویشنو" است و از همین صفت که در نگاره های "بودا" نیز هست، جدا شناخته می شود.

 

** آبهدا Abedha :

 

بی تفاوتی.

 

هنگامه ای یکتا در آفرینش (  Advaitic)، که جهان را همسان با "برهمن" وصف می کند. تنها حقیقت راستین هستی.

 

** آبهیناوا گوپتا Abhinava Gupta  :

 

نام نویسنده ای که در قرن دهم میلادی می زیسته است. او از اساتید "مدرسه ی کشمیری شایویسم" بود که بیش از چهل عنوان کتاب در زمینه های گوناگون فلسفی و زیبایی شناسی از او به جا مانده است.

 

** آبهیشکا Abhishka :

 

تبرک جستن با غسل کردن در آب مقدس.

 

ورود با تشریفات، متشّرف شدن.

 

افتتاح، گشایش.

 

مراسم تاج گذاری و یا اعطای مناصب.

 

** قادر مطلق، خدای بی کرانه  : Absolute

 

brahman = Absolute اصطلاحی فلسفی به معنای حقیقت  ِ متعالی  ِ نهایی و غایی و شرط ناپذیر، این واژه همچنین  به عنوان سرچشمه ی حقیقت و واقعیت عـَرَضی  { حقیقت یا واقعیت حادثه } در کلید واژگان هندوییسم مورد استفاده است. برای نمونه می توان به آفرینش ِ نخستین جهان، که بیشتر از آن به "برهمن" یاد می شود اشاره کرد.

 

  brahma = Absoluteاین واژه از واژه های محوری در فلسفه ی هندوییسم است و آن جا که مراد آن، مفهومی ماورای ادراک ذهنی و منطقی باشد ، در معنای ادراک، آگاهی، فراست، خرد و بینش بی واسطه { درک و دریافت قدسی } به کار برده می شود. این واژه به روشنی در دفتر " اندرز های بزرگ" ، به گونه ی : (mahavakyas) : prajnanam brahma و در همین معنا به کار برده شده است. که در این جا "برهمن"، همان آگاهی و دانش ( ویا خرد - متن AU ۳,۳  ) می باشد.

 

 pursha = Absoluteگاه این  واژه به اخلاق و خصوصیات شخصی و فردی، چه از میان جاودانان و بی کرانگان و جه از میرندگان، اشاره دارد که در سروده های "ریگ ودا" و در بخش "باشنده ی گیتایی" ازآنان به ترتیب اولویت و با به کاربردن همین واژه یاد شده است. ( purusha, ۱۰, ۹۰ ).

 

aja = Absolute  در سروده های دیگر" ریگ ودا"  این واژه به گونه ی "آجا" ( Aja) به معنای "نازاده"  آمده است.( (۱،۱۶۴،۶و۸،۴۱،۱۰; ۱۰،۱۶،۴; ۱۰،۸۲،۶

 

tad ekam = Absolute  در "ریگ ودا"، سروده ی "آفرینش"، این واژه به گونه ی "تد اکام"  (tad ekam) به معنای "آن دیگری" آمده است. ( ۱۰,۱۲۹ )

 

این واژه همچنین به برخی معانی "اسطوره شناختی" نیز دلالت دارد، به عنوان مثال در به تصویر کشیدن و توصیف الهه ی "آدیتی"، الهه ای که جهان را تولد بخشید به کار برده شده است.

 

از واژه ی "بـرهـمـن"، نخستین بـار و تنها در چـند بند از "آثـرا ودا" یـاد شده اسـت. ( ۱۱,۸,۳۲ ) و بعد ها در "اوپانیشاد" ها بود که واژه ی برهمن دقیقا در معنای قادر مطلق، خدای بی کرانه Absolute )  ) به کار برده شد و از آن پس کاربرد آن تنها ویژه ی "دستگاه ودایی" شد و بعد ها در جریان اصلی هندوییسم نیز به کار برده شد؛ هر چند این دستگاه در ادامه، گاه و بی گاه واژه گان گوناگون دیگری را نیز به همان اندازه و در همان معنا به کار برده است.

 

در آموزه های فرقه ای ِ هندوییسم، معمولا برترین خدایشان را به گونه ی شخصیتی، دارای هر دو بـُعد "خدای بی کرانه" Absolute ) ) -- که همان "برهمن" یا برترین کس در جهان و خدای همگانی است --  و خدای شخصی شان "ایشوارا" ( ishvara ) متصور می شوند. و ترجیح می دهند تا خدای بی کرانه ( Absolute ) را به شکلی به خدای  شخصی خود ( ishvara ) مربوط سازند.  

 |+| نوشته شده در  شنبه 28 بهمن1385ساعت 4:48 بعد از ظهر  به خامه ی  میثم ارشدی  | 
 

گزیده ای از دفتر پهلوی مینـُوی خرد :

 

پرسید دانا از میـنـُوی خرد ( که ) :

چرا  توانگر ِ نادان ( به سبب ) توانگری که دارد؛ نادانی و ابلهی او ( نزد مردمان )، چون دانایی و هنرمندی می نماید و درویش دانا به سبب درویشی؛ دانایی و کاردانی اش، چون ابلهی و بی سودی ( می نماید )؟

مینـُوی خرد ( چنین ) پاسخ داد ( که ) :

در پـی فـریـب و سـتـم و دروج، از مـردمان هـر کـه خواسته و توانگـری اش بیشتر است، در مردمی  ِ او سخن بیشتر گویند و کار و کوشش او را بیشتر انگارند.

( ولی ) نزد ایزدان و امشاسپندان، درویش ِ بی گناه و دانا، بهتر و گرامی تر از توانگر ِ نادان ( است ).

 |+| نوشته شده در  جمعه 27 بهمن1385ساعت 11:48 قبل از ظهر  به خامه ی  میثم ارشدی  | 
 

    امشاسپندان - بهره ی هفتم : امشاسپند امرداد

 

                                 بهمن | اردیبهشت | شهریور | سپندارمذ | خرداد | امرداد

 

گـل زنبق

 

 

 

      

 

 

 

              ** بر پایه ی گزارش دفتر پهلوی بندهشن، در میان گیاهان، گل زنبق

                                     ویژه ی امشاسپند امرداد است.

 

** امشاسپند امرداد، ششمین امشاسپند پس از اورمزد و هفتمین  ِ امشاسپندان است. امرداد را در زبان اوستایی ا َمـِر ِتـاتْ و در پهلوی  اَمـُرداد وامروزه در فارسی مـُرداد گویند. امرداد در اوستا، به ویژه  در گات ها پاژنامی ( صفتی ) است  برای اهورامزدا ، یعنی سرچشمه ی زوال ناپذیری و پایندگی خداوند است. همچنین مُرداد در باورهای ایرانی نگاهبان گیاهان و رستنی­ها به شمار می­رود.

 

** امشاسپند خرداد ( رسایی ) و امرداد ( جاودانگی )  درگزارش های پهلوی و اوستا در کنار هم می آیند. این دو امشاسپند با آب و گیاه در پیوندد. در بارگاه ( ملکوت ) خداوند، تندرستی و زندگی جاودان به دست این دو امشاسپند، بهره ی مردمان خواهد شد.


دنباله ی یادداشت را در این جا بخوانید

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 9:8 بعد از ظهر  به خامه ی  میثم ارشدی  | 
 

      امشاسپندان - بهره ی ششم : امشاسپند خرداد

 

                                    بهمن | اردیبهشت | شهریور | سپندارمذ | خرداد | امرداد

 گل سوسن

 

 

        

 

 

 

 

                       ** بر پایه ی گزارش دفتر پهلوی بندهشن، در میان گیاهان، گل سوسن 

                                     ویژه ی امشاسپند خرداد است.

 

** امشاسپند خرداد، پنجمین امشاسپند پس از اورمزد و ششمین ِ امشاسپندان است. خرداد را در زبان اوستایی هـَـئـورْوَتْ و هـَـئـورْوَتـاتْ، پهلوی هوردات و خوردات و در فارسی خرداد گویند. او نماد پاکی، فروتنی، مهرورزی، عشق، یکدلی و پارسایی اهورامزدا است.

 

** امشاسپند خرداد ( رسایی ) و امرداد ( جاودانگی، امشاسپند مادینه ی دیگر)  درگزارش های پهلوی و اوستا در کنار هم می آیند. این دو امشاسپند با آب و گیاه در پیوندد. در بارگاه ( ملکوت ) خداوند، تندرستی و زندگی جاودان به دست این دو امشاسپند، بهره ی مردمان خواهد شد.


دنباله ی یادداشت را در این جا بخوانید

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت 7:46 بعد از ظهر  به خامه ی  میثم ارشدی  | 

 

    امشاسپندان - بهره ی پنجم : امشاسپند سپندارمذ

 

                                    بهمن | اردیبهشت | شهریور | سپندارمذ | خرداد | امرداد

 

 بید مشک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                       

                      ** در میان گیاهان،  گیاه بید مشک ویژه ی امشاسپند سپندارمذ است.

 

 

** امشاسپند سپندارمذ، چهارمین امشاسپند پس از اورمزد و پنجمین   ِامشاسپندان است. سپندارمذ را در اوستایی سپنتا آرمئیتی، پهلوی سپندارمد و سپندارمت و در فارسی سپندارمذ، سپندارمد، اسپندارمد، اسپندارمذ، سفندارمذ و اسفند گویند. او نماد پاکی، فروتنی، مهرورزی، عشق، یکدلی و پارسایی اهورامزدا است.

 

** سپندارمذ در جهان مينوی نماد عشق ، مهر ورزی ، فروتنی ، بردباری ، جانبازی و فداكاری است و در جهان خاکی نگهبان و پشتیبان زنان نيك و پارسا است وهمه ی خوشی های روی زمين در دست اوست . اين فرشته گذشته از پاسبانی زنان پارسا نگهبان و پشتیبان زمين هم می باشد .


دنباله ی یادداشت را در این جا بخوانید

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 11:20 بعد از ظهر  به خامه ی  میثم ارشدی  | 
 

    امشاسپندان - بهره ی چهارم: امشاسپند شهریور

 

                                    بهمن | اردیبهشت | شهریور | سپندارمذ | خرداد | امرداد

 

 

 سنگ نگاره ی مرگ مانی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                      ** سـنـگ نگـاره ی مـرگ مـانـی در تنگـه چوگـان بیشاپور.

                         بر پایه ی گـزارش های کـهن، هنگـام جـشـن شهریورگـان

                         با زایش و مرگ دو کس ِ نامی ( معروف ) در سرگذشت

                         ایران هم زمان است: زایش داراب و مرگ مانی.

                        ( تصویر بر گرفته از پایگاه پژوهش های ایرانی - رضا مرادی غیاث آبادی )

 

 

** امشاسپند شهریور، سومین امشاسپند پس از اورمزد و چهارمین ِامشاسپندان است. این امـشـاســپـنـد را در اوســتــا خـَشهتروئیریه و در فــارسـی  شهریور  گویند. از این امشاسپند در  اوستا سخن رفته است.

 

** شهریور در جهان مینـُوی نماینده ی شهریاری ِ ایزدی و بهشتی ، فر و شُکـُوه مندی خداوند و شهریاری بی چون ِِ  اهورامزدا است و آن روزگاری است كه مردمان از روی انديشه ی نيك وخـِـرَد ِ روشن خود آن شهریاری را برگزينند و با گفتار و كردار نيك ِ خویش، دست به دست هم داده و دل به دل ِ هم بسته و آن را پدید آورند. 

 

** شهریور در جهان خاکی پشتیبان و نگـهبان سنگ ها و فلزها و دستگـیر نیازمندان (به کار بردن ِ نیک دارایی- دستگیری از نیازمندان ) است.


دنباله ی یادداشت را در این جا بخوانید

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 15 بهمن1385ساعت 11:18 بعد از ظهر  به خامه ی  میثم ارشدی  | 

 

    

    امشاسپندان - بهره ی سوم : امشاسپند اردیبهشت

 

                                    بهمن | اردیبهشت | شهریور | سپندارمذ | خرداد | امرداد

 

 

گـل مرزنگوش 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

       ** بنابر گـزارش  بندهشن در میان گیاهان، گـُل ِ«مرزنگـوش» يـا «مرزنجـوش»

( گلی خوشبو به رنگ سفيد مايـل به سرخ. عـنـقـر یا انجرک است که همان مرزنگـوش یا عین الهـدهـد باشد. ) 

           ویژه ی امشاسپند اردیبهشت است.

(تصویر بالا بر گرفته از سایت:  http://www.elib.hbi.ir)

 

              

 

** امشاسپند اردیبهشت، دومین امشاسپند پس از اورمزد و سومین ِامشاسپندان است. این امـشـاســپـنـد را در اوســتــا ا َشـا وَهــیــشـْــتــا ، در پـهـلـوی ارت َ وَهــیــشْـت َ،  و در فــارسـی  ا ُردیـبـهـشـت یا ا َردیـبـهـشـت  گویند. از این امشاسپند در سراسر اوستا بسيار سخن رفته و در يشت ها، يشتی به نام اردیـبـهـشـت یـشـت در ستايش وی آمده است.

 

این امشاسپند در جهان مینوی نماینده ی راستی و درستی و پاکی و اشویی ( تقدس ) مزدا اهورا است و در جهان خاکی، نگهبانی از آ تش  با  او است .


دنباله ی یادداشت را در این جا بخوانید

 |+| نوشته شده در  شنبه 14 بهمن1385ساعت 9:0 بعد از ظهر  به خامه ی  میثم ارشدی  | 
       

        امشاسپندان - بهره ی دوم : امشاسپند بهمن

 

                                    بهمن | اردیبهشت | شهریور | سپندارمذ | خرداد | امرداد

 

 

گیاه بهمن

 

 

 

      

 

 

 

 

 

 

 

 

 

       

 

 

           ** تصویر گياه ِ بهمن كه به ویژه در جشن ِ بهمنجه خورده مى شده است.

 

 

** بهمن نخستین امشاسپند پس از اورمزد و سرگروه دیگر امشاسپندان است. این امشاسپند را در اوستا وَهـومـَنَ ، در پهلوی وَهـُومَـنْ ، و در فارسی وَهـْمـَن  یا  بـهـمـن گویند. از این امشاسپند در سراسر اوستا بسيار سخن رفته و در يشت ها، يشتی به نام بـهـمـن يـشـت در ستايش وی آمده است.

 

 


دنباله ی یادداشت را در این جا بخوانید

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 6:20 بعد از ظهر  به خامه ی  میثم ارشدی  | 

 

     

       امشاسپندان - بهره ی نخست : شمار و چیستی امشاسپندان

 

                 

 

                   بهمن | اردیبهشت | شهریور | سپندارمذ | خرداد | امرداد

 

 

 

نشان فروهر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 ** نشان فـْرَوَهـْرْ  که بـُن مایه آن جنبش و پیشرفت به سوی رسایی، فـَرامایگی و والایی است.

 

 

 

** امشاسپندان، بازشـنـاسـانـنـده گان ِ هستـی  ِاهورامزدا هسـتـنـد.

 

** در اوستـا ایـن واژه بـه گـونه ی  ا َمـِشَ سـْـپــِنـْتَ آمده است. در پی نوشت واژه ی امشاسپند در فرهنگ واژه های اوستا چنین آمده است :

 

« پاکان بی مرگ، انگیزانندگان خوشبختی، سود رسانان جاویدان، مـَهین ِ فرشتگان. امشاسپندان، صفت ِ مینویی اهورامزدا هستند؛ در عالـَم مینـُوی صفت ِ اهورامزدا؛ و در جهان مادی نیروهای سود رسان و نگـهدارنده ی آراستگـی جهان اند. و بـرای شـمـاره ی هـفـت شدن – کـه یک شماره ی وَرجاوَند است – در سرآغاز، نام ِ اورمَزد و پس از آن نام شش تن از امشاسپندان چنین است : 

 

۱- وهـومـن يا بهمن.

 

۲- اشـا وهـيـشـتـا یا ارديبهشت.

 

۳- خـشـثـره وئـيـريـه یا شهريور.

 

۴- سـپـنـت آرمـئـیـتـی یا سپندارمذ.

 

۵- هـئـوروتـات یا خرداد.

 

۶- امرتات یا امرداد.» ( فرهنگ واژه های اوستا. بهرامی، احسان. به یاری فریدون جنیدی. نشر بلخ. ص ۱۴۷۶.)

 

 

** در برخی از نوشتار های دينی زرتشتیان، امشاسپندان در جهان مادی، نگهبان شش گروه از آفريده گان جهان دانسته شده اند :

 

بهمن نگـهبان جـانـوران سـودمند؛  اردیبهشت نگـهبان آتـش؛  شهریور نگـهبان فـلـزات؛  سپندارمذ نگـهبان زمين؛  خرداد نگـهبان آب هـا و  امرداد نگـهبان گـياهان است.

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 10 بهمن1385ساعت 9:28 بعد از ظهر  به خامه ی  میثم ارشدی  | 

       

       شهریاری کیانیان ـ بهره ی پنجم : گشتاسب

                                  

                                                کیانیان  

         

       کـی قـبـاد | کی کاووس‌ | کـی خـسـرو | لـهـراسـپ | گـشـتـاسـپ | بـهـمـن | هـمـای  | داراب | دارا

 

 

 

گشتاسب شاه و زرتشت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                

 

 

 

 

 

                              ** مینیاتور.  زرتشت در دربار گشتاسب شاه.

 

 

** در این یادداشت می خوانیم :

 

  • چکیده

 

  • گشتاسب  در اوستا و نوشته های پهلوی

 

  • گشتاسب در نوشته های فارسی

 

  • گشتاسب در شاهنامه

 

چکیده :

 

گشتاسب از دیگر پادشاهان اساطیری ایرانیان و پنجمین شهریار از زنجیره ی شاهان کیانی است. گـشتاسب ( در اوستا ویشتاسب برابر با دارنده اسب آماده )، نام فرمانروای بلخ در زمان زرتشت، پیامبر ایرانی، است. زرتشت به گشتاسب پناه برد و او دین وی را پذیرفت و از وی پشتیبانی کرد.

 

گشتاسب یا کی گشتاسب ِ شاهنامه را ، نخست به گزارش دقیقی و سپس تر به گزارش فردوسی می شناسیم . او پسر لهراسپ، پسر کی پشین، پسر کی قباد است که دقیقی می گوید پس از آن که کی خسرو از کار دنیا خسته شد، پادشاهی را به لهراسپ سپرد که دو پسر به نامهای گشتاسپ و زریر داشت . گشتاسپ در جوانی تاج و تخت را از پدر در خواست کرد و چون آرزویش برآورده نشد به روم رفت و در آن جا پس از رنج و سختی فراوان با کتایون دختر قیصر که دلباخته ی او شده بود پیوند زناشویی بست. سپس تر، قیصر روم او را انگیزاند و به جنگ با ایرانیان کشاند ولی لهراسپ به جای جنگ، تاج خود را با زریر، برای گشتاسپ فرستاد و به این گونه،  خود از پادشاهی کناره گرفت و پسرش را بر تخت نشاند.

 

** از رویداد های در خور ِ نگر در زمان پادشاهی گشتاسب در شاهنامه می توان به داستان پیدایی زرتشت و آوردن دین بهی ، داستان هفت خوان اسفندیار ، داستان رستم و اسفندیار و  داستان رستم و شغاد اشاره کرد.

 

**  گـشتاسْپ ، نام دو کس ( شخصیت ) نامی ( معروف )  در سرگذشت ِ ایران ِ پیش از اسلام است:

۱

 - گـشتاسپ هخامنشی که پدر داریوش بزرگ است. بیشتر نامش به همان گونه ی باستانی ویشتاسپ آمده است.

 

۲ – گشتاسپ ‌شاه، که از دودمان  پادشاهان کیانی و فرزند لهراسپ است. زرتشت در زمان او دین را آشکار کرد.


دنباله ی یادداشت را در این جا بخوانید

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 11:59 بعد از ظهر  به خامه ی  میثم ارشدی  | 
 

       شهریاری کیانیان ـ بهره ی چهارم : لهراسب

                                               

                                   کیانیان  

          

            کـی قـبـاد | کی کاووس‌ | کـی خـسـرو | لـهـراسـب | گـشـتـاسـب | بـهـمـن | هـمـای  | داراب | دارا

 

استوانه ی سفالین به دبیره ی فارسی باستان ( میخی )، که با نام منشور کوروش بزرگ شناخته می شود.

 

        ** استوانه ی سفالین ِ نوشته شده بـه دبیره ی فارسی باستان ( میخی ) ، کـه به نـام ِ 

                منشور کـوروش ِ بزرگ شناخته می شود. نخستین منشور حقوق بشر در جهان.

                      

       ** بر پایه گـزارش شاهنامه، لهراسب نخستین کس بود که دبیره ( خـط ) را پدید آورد

                                     و گروه دبیران را پایه گزاری کرد.

                                         ( تصویر بر گرفته از پایگاه پژوهشی آریا بوم. )

 

 

** در این یادداشت می خوانیم :

  • چکیده

 

  • لهراسب  در اوستا و نوشته های پهلوی

 

  • لهراسب در نوشته های فارسی

 

  • لهراسب در شاهنامه

 

چکیده:

 

 لهراسب از دیگر پادشاهان اساطیری ایرانیان و چهارمین شهریار کیانی است. بر پایه گزارش فردوسى ، چون كی خسرو از كار جهان خسته شد وآهنگ جهان ديگر كرد تخت شاهى را به لهراسب كه در درگاه كی خسرو مردى گم نام بود بخشيد . بزرگان وپهلوانان از پذیرفتن پادشاهی اش سر باز زدند وگفتند كه او از تخم شاهان نيست .اما كی خسرو نژاد او آشكار كرد وگفت كه لهراسب از پشت كى پشين و از تخمه ی قباد ودارای فـّر كيانى است . پس بزرگان به پادشاهى وى تن در دادند و او در روز مهر از ماه مهر تاج شاهى بر سر نهاد ودر بلخ، شارسانى برآورد (شهرى بنا كرد) وآتشكده اى به نام برزين مهر ساخت.

 

لهراسب دو پسر داشت يكى زرير و ديگر گشتاسب نام و بر درگاه خود دو تن از نبيرگان كاووس را داشت كه از ايشان به پسران نمى پرداخت ، وچون اين رفتار لهراسب بر پسرش، گشتاسب گران مى آمد از پدر آزرده شد ونخست رای هندوستان كرد وسپس به روم رفت ودر آن جا كتايون، دختر قيصر را به زنى گرفت وسر انجام به ايران نزد پدر بازگشت. لهراسب تاج و تخت را به خواهش وى، بدو بخشيد وخود به نوبهار ِ بلخ رفت و موى فروهشت وبه ستايش داور ِ دادگر پرداخت.

 

 وچون زردشت دين پدیدار کرد او نيز پذيراى آیين وى گشت . وهم چنان به نماز و نیایش روزها را مى گذاشت تا در يكى از یورش های ارجاسب ِ تورانى به دست او كشته شد . پادشاهى لهراسب صد وبيست سال بود.

 


دنباله ی یادداشت را در این جا بخوانید

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 12:23 بعد از ظهر  به خامه ی  میثم ارشدی  |