تبليغاتX
افسانه و اسطوره
 
افسانه و اسطوره
 
 
پیرامون فرهنگ و ادب فارسی با نگاهی ویژه به افسانه شناسی
 

 

تو این را دروغ و فسانه مدان ، نوشته ی کوتاهی است پیرامون شاهنامه و چگونگی ساختار شناسی آن که سه سال پیش در روزنامه ی همشهری در کنار گفت و گویی که با فریدون جنیدی به انجام رسانده بودم، به چاپ رسید. 

 

چندی است که در دانش اسطوره شناسی و با دریافت های نو از این دانش، نگاه جداگانه به فرم و محتوای یک نوشته ی ادبی یا تاریخی مردود شناخته می شود. اگر امروز می خواستم این یادداشت را باز نویسی کنم  دگرگونی ها و افزودنی های بسیاری برایش در اندیشه داشتم.

 

ولی از آن جا که جان کلام این نوشته در پی این یافته های نو، دستخوش دگرگونی نگشته است، همان یادداشت را این جا باز نویسی کردم.

( میثم ارشدی.  روزنامه همشهری. ستون نگاه. برگه ی ادبیات. سه شنبه ۲۹ مهر ماه ۱۳۸۲ )

    شاهنامه فردوسی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         

 

 

 

 

 

 

 

 

          تو این را دروغ و فسانه مدان

 

 

بسیارند کسانی که شاهنامه را متنی ساده و به دور از پیچش ها و دشواری ها  می انگارند و بر این باورند که به سادگی و با اندکی درنگ در این نامه ی نامور و بی مانند، می توانند اندیشه های نهفته در جای جای آن را در یابند و بدان ها راه برند. این دید و داوری درباره ی شاهنامه از کجاست؟

 

پاسخ می تواند این باشد که شاهنامه از نمونه ی درخشان ترین آثار و نمونه های شعر پارسی است که در شیوه ی شاعران " سبک خراسانی"  سروده شده است و زبان روشن ، فخیم و روان فردوسی، چنان اندیشه هایش را به رسایی و سادگی در قالب نظم بر زبان آورده است که خود سبب ساده انگاشتن متن شاهنامه شده است.

 

خوانندگان شاهنامه، با مقایسه سروده های فردوسی با چامه سرایان و سخنورانی هنرمند چون خاقانی یا نظامی و ….. خود به روانی و روشنی آن گواهی می دهند.

 

همین برهنگی و روشنی اندیشه ها در شاهنامه و بی پیرایگی  زبان او و نیز پیوند تنگاتنگ این زبان با سرشت زبان پارسی سبب شده است که شاهنامه متنی زود یاب و به درو از پیچش ها به نظر آید. با این همه شاهنامه  یکی از پیچیده ترین و راز آمیز ترین متن ها در پهنه ی ادبیات پارسی است و شاید به همان نسبت نا شناخته ترین متن ادبی هم باشد. این داوری بر ساده یافتن شاهنامه از نگاه به  " پوسته و کالبد متن "؛ می تواند داوری درستی باشد. اما پیچیدگی و ناشناختگی شاهنامه از نگاهی دیگر شاید در ژرفنای متن آن نهفته باشد.

 

در پس پوسته و پیکره ی برخی متون ، نهان و نهادی نهفته است که برای شناخت صحیح می باید بدان راه برد. سروده های حماسی و اسطوره ای نیز از همین دسته اند. دشواری شناخت و دریافت شاهنامه تنها در زبان روان و آیینه وار آن نیست بلکه در شناخت آن از دید رمز گشایی از نماد های تو در توی آن است که به ویژه این شناخت را باید در سرشت و ساختار اسطوره ای آن جست. اگر تنها متن را از دید  " زیبایی شناسی "  بکاویم در راه شناخت نماد و پیام درونی شاهنامه وا مانده ایم.

 

بر اساس آن چه فهرست وار نوشته شد، شناخت راستین شاهنامه تنها و تنها در گرو کاوش های " نماد شناسانه "  و " ژرف بینانه "  به متن است و هرگز نمی توان به کاوش های کالبد شناسانه آن بسنده کرد. باید که راز ها و رمز ها را در پس این پوسته ی شگفت دریابیم و راز های نهانش را بازگشاییم و از نا آگاهی آن را دروغ و فسانه مدانیم :

 

تـو ایـن را دروغ و فـسانـه مـدان         به یکسان روش در زمانه مدان

از او هر چه انـدر خورد با خرد         دگــر بــر ره رمـز مـعـنـی برد

 

بدین گونه فردوسی، خود با نگاهی ژرف نگر داستان های گوناگون شاهنامه را به دو بخش عمده تقسیم بندی می کند :

 

۱ -  آن چه در شاهنامه است و خرد آن را می پسندد و روا می شمرد.

 

۲ -  دیگری سخن های راز آلودی که برای دریافتن آن ها چاره ای جز گشودن رمز و رازشان نسیت. و همین بخش از شاهنامه است که ساختاری اسطوره ای دارد  و بیشترین ارج و منزلت و مایه ی ان نیز در همین بخش نهفته است.

 

فردوسی خود چون استادی مو شکاف به ما می آموزد که مبادا گرفتار و فریفته ی پیکره ی بیرونی داستان شویم و نا آگاهانه  در رد و انکار آن از سوی دانش ( در این جا = مقابل خرافه ) بگردیم و بدان نگرویم :

 

خـردمند کـین داستان بشـنـود             به دانش گراید ، بدین نگرود

ولیکن چو معنیش یـاد آوری             شـود رام و کوته کند داوری

 

 

و یا در پایان داستان دیو " واژونه "  - اکوان دیو -  در پاسخ به یکی از اساسی ترین پرسش های خوانندگان دانش گرا که با جهان رمز آلود افسانه بیگانه اند، رمز دیو را چنین می گشاید :

 

تو مـر دیـو را مـردم بـد شنـاس          کسی کو ندارد ز یزدان سپاس

هـر آن کو گذشت از ره مردمی         ز دیوان شمر، مشمر از آدمـی

خـرد گـر بدین نکـتـه ها نگـرود         مگـر نیـک مغـزش همی نشنود

 

فردوسی در بیت آخر، آشکارا می گوید که اگر سخنی یکسره بی بنیاد و خرد نا پسند باشد، شایسته آن نیست که نیک مغز آن را بشنود و بدان بگرود ! افسـانه ها چـون پاره هایی از پیکره ای سامان مند و در پیوندند که از تلاش آدمیان  در درازنای هزاران ساله  و پر تکاپوی بشری بر آمده اند  و شایسته ی کند و کاوی خردمندانه اند.

 

به هر روی برای آگاهی از متنی چون شاهنامه به ناچار می باید با زبان و ساختار اسطوره ای آشنا بود و به گفته ی فردوسی ، می باید " منطق رمز " را دانست تا بتوان معنای خردمندانه ای که در دل رمز و راز ها نهفته است را دریافت و دیکر افسانه های پاک ایرانی را پندار های بیهوده و بی بنیاد که تنها سرگرمی کودکان را می سازند، ندانست و چون خردمندی تیز هوش ژرفا و معنای راز را دانست و بدان ها گروید.

 

در این راه نخست می باید بر چگونگی پدید آمدن این راز ها و نماد ها آگاه شد و اینکه چگونه چهره ها ، رویداد ها، سرزمین ها و..... به رخداد ها ی افسانه ای بدل می شوند، یا به عبارتی  نمادینه می گردند. برای نمونه جهان پهلوان ایران زمین ، " رستم " را مثال می زنیم. رستم پهلوانی است که زادن او، بالیدن او، اسب گزیدن او و …… همه یکسر شگفتی است.

 

چرا رستم چنین است ؟ چون رستم نمادی افسانه ای است، نه چهره ای تاریخی. حتی اگر روزگاری پهلوانی سکایی نیز به نام رستم در جهان می زیسته است، در جهان راز آلود و جادویی افسانه به ابر مردی، نمونه ای برترین دگرگون شده است. سد ها هزار پهلوان و شیر مرد ایرانی در درازنای سده ها، گمنام و بی نشان و به نام و یاد ایران در پهنه های پیکار مردانه جان باخته اند ، بر هم انباشته اند و در هم آمیخته اند تا از میان آن همه پهلوانی رستم نام به شیوه ای رمز آلود سر بر آورده است تا تمام آنان را که در غبار تاریخ نهان شده اند ، نمادی باشد.

 

پس اگر بتوانیم پوسته ی بستر و لایه لایه ی افسانه ها را از هم بشکافیم و تنها فریب پیکره و ساختار بیرونی آن را نخوریم – و در همان دم از آن یکسره نیز غافل نباشیم – چشم اندازی روشن و بس فراخ ، پر از رمز و راز ها را از روزگار باستان پیش رو خواهیم داشت که سد ها نکته ی نا گفته و پهنه ی نا پیموده را بر ما آشکار خواهد کرد و به آگاهی هایی از تاریخ باستان دست خواهیم یافت که تاریخ، خود به تنهایی هیچ گاه نخواهد توانست آن را به ما بنمایاند.

 

از این رو افسانه و اسطوره شناسی در کنار باستان شناسی، مردم شناسی، زبان شناسی، تاریخ و زمین شناسی و ……. همه دانش هایی هستند که ما به یاری آن ها می توانیم گذشته های بسیار دور تاریخمان را – که بازتاب  و نشانه ی چندانی از آن ها در تاریخ نیست – باز یابیم و در یابیم. و برای این شناختن، شاهنامه به یاری افسانه و اسطوره شناسی نامه ای بی مانند خواهد بود  به گستردگی و فراخی تاریخ ایران زمین.  

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 19 دی1385ساعت 4:56 بعد از ظهر  به خامه ی  میثم ارشدی  |