امشاسپندان - بهره ی پنجم : امشاسپند سپندارمذ
** سپندارمذ در جهان مينوی نماد عشق ، مهر ورزی ، فروتنی ، بردباری ، جانبازی و فداكاری است و در جهان خاکی نگهبان و پشتیبان زنان نيك و پارسا است وهمه ی خوشی های روی زمين در دست اوست . اين فرشته گذشته از پاسبانی زنان پارسا نگهبان و پشتیبان زمين هم می باشد .
** در گاتها، روی هم رفته ۱۸ بار از او یاد شده است و زرتشت بارها او را برای زندگی پاك، برای آرامش بخشی به كشتزاران، چراگاه ها و جانوران ِ سود مند، برای پیدایی یك فرمانروای نیك، و بـرای یاری به دخترش پوروچیستا در گزینش شوی خویش، بـه یاری فرا می خواند.
** واژه ی سپنتا آرمئیتی در اوستایی از دو بخش سپنتا و آرمییتی پدید آمده است. این واژه در دستور زبان اوستایی از امشاسپندان مادینه ( مونث ) است.
** در پی نوشت بخش نخست این واژه، سـپــِنـتَ در فرهنگ واژه های اوستا می خوانیم :
«۱ - سودمند، خوشبختی افزا، نیروی افزایشی، منش پاک
۲ - پاک، ورجاوند» ( فرهنگ واژه های اوستا. بهرامی، احسان. به یاری فریدون جنیدی. نشر بلخ. ص ۱۴۷۴.)
** در پی نوشت بخش دوم این واژه، آرمئیتی در فرهنگ واژه های اوستا می خوانیم :
«اندیشه ی بزرگ و رسا، فروتنی، دینداری، پاکی، خردمندی.» ( فرهنگ واژه های اوستا. بهرامی، احسان. به یاری فریدون جنیدی. نشر بلخ. ص ۲۲۴.)
** در پی نوشت واژه ی سپنتا آرمئیتی در فرهنگ واژه های اوستا می خوانیم :
« اندیشه ی پاک، اسفندارمذ امشاسپند آشکار کننده و پشتیبان پاکی و خردمندی و فروتنی.»
( فرهنگ واژه های اوستا. بهرامی، احسان. به یاری فریدون جنیدی. نشر بلخ. ص ۲۲۴.)
** پیرامون این واژه در هرمزد یشت، وند ۳۲ می خوانیم :
۳۲
« سپَندارمَذ اَشـَوَنِ کـارساز را می ستاییم ...
سپَندارمَذ اَشـَوَنِ کـارساز را می ستاییم ...
اینک آن بزرگـتر از همه، آن اََهوره مزدا را «اَهـو» و «رَنـو» بر می گـزینیم تا اهریمن
نابکـار را براندازیم؛ تا دیو خشم ِ خونین درفش را برافگـنیم؛ تا دیوان مـَزَنـدَری را برانیم؛
تا دیوان و دُروَنـدان وَرِنَ را براندازیم؛ تا اهـوره مزدای رایـومند ِ فـره مند را والا شناسیم؛
تا امشاسپندان را والا بشناسیم؛ تا ستاره ی رایومَند ِ فَـره مَند، تـِشـتـَر ِ پر فروغ را والا
بشناسیم؛ تا اَشـَوَن مرد را والا بشناسیم؛ تا هـمه ی آفریدگـان اَشـَوَن ِ سپند مینو را والا
بشناسیم.»
** مولتون در نوشتاری با نام Early Zoroasrianism واژه ی آرمئیتی را هم ریشه ی آرا ماتا برابر با مادر زمین می داند كه با واژه ی سانسكریت و ودایی اَرامتی برابر است و با زمین نزدیكی دارد. در گاتها ( سرود ۴۵، بند ۴ )، این واژه برابر با زمین و با پاژنام ( صفت ) دختر اهورامزدا آمده است. همان واژه ای كه زرتشت برای دخترش پوروچیستا هم به كار برده است و در نامه ی پهلوی زند وهومن یسن نیز با همین کاربرد آمده است.
-
پیرامون این برابر واژه ی آرمییتی در فروردین یشت، کرده ی ۳۱، وند ۱۳۴ و ۱۳۶ می خوانیم :
۱۵۳
« میستاییم ایـن زمین را؛ میستاییم آن آسمان را؛ میستاییم همه خوبـیهایی كه در ایـن میانه
است؛ میستاییم هر آنچه كه برازنده ستایش و شایسته نیایش است و هر آنچه كه در خور
پرستشِ مردم پیرو راستی است.»
۱۵۴
« میستاییم روانهای جانوران سودمند را؛ میستاییم روانهای مردانِ پیرو راستی و زنان
پیرو راستی را، در هر سرزمینی كه زاده شده باشند. مردان و زنانی كه برای پیروزی آیین
راستی، كوشیدهاند، میكوشند و خواهند كوشید. »
** امشاسپند آبان در بندهش، ایزد و همکار سپندارمذ دانسته شده است.
** در فصل ۱۵ از نامه ی پهلوی شايست و ناشايست آمده است زمانی كه دزد و زن بد روی زمين راه می روند، سپندارمذ چنان آزرده می شود كه گويی كودك مرده در شكم داشته باشد.
** بر پایه گزارش نامه های پهلوی، دیوان ِ ناونگهی ثیه و ترومئیتی ، که نماد ناخشنودی و خیره سری و سرکشی است ، از همیسستاران ( رقیبان ) و دشمنان این امشاسپند هستند .
** در بند ۹ از ائیویسروثریم گاه ، هنگام سخن گفتن و از زن و کدبانوی پاک و نیک چنین آمده است :
« ما زن پاکدین را می ستاییم ،
که فراوان و بسیار ، به خوبی و نیکی می اندیشد ،
که فراوان و بسیار ، سخنان نیک و خوب می گوید ،
که فراوان و بسیار ، به خوبی و نیکی رفتار می کند ،
که خوب آموخته و پرورش داده شده و بسیار وفادار است ،
زن پاکدینی که همچون سپندارمذ است . »
** در ستایش سی روزه پس از پیش گفتاری که بر دادار اورمزد درود و سپاس فراوان فرستاده شده ، آمده است که :
« سپاس دارم از دادار هرمزد ،
که او ، فراز آفریده ،
تو سپند ارمذ مینویی، افزونی بخش و با کمال اندیشه ،
که برای تو ، گیتی زمین نیک و پر بر و بار و یاری دهنده را آفریده ،
تا همه ی مردم گیتی ، چه آنان که پاک و پرهیزگار و پارسایند و چه ناپاکان و درووندان ،
برآن زندگی کنند .
و همه ی آفریده ها ، از بلند ترین کوه ، و پربارترین درخت گرفته تا پر آب ترین رود و
پهناور ترین دریای پرآب ، بر آن قرار گیرند .
و اقسام دد و دام ، و همه ی موجودات چه آنان که دارای سرشت پاک و مفیدند و چه آنان که
دارای سرشتی پلید و ناپاکند ، بر روی آن در حرکت و جنب و جوش و تکاپو باشند .
در بهار از هر گـونه روییدنی و گـیاه بـرای ارتزاق و خـوراک و رشد جنبندگـان ، از آن
می روید .
مردمان و نیز دزدان و موجودات خطرناک و موذی ، همه و همه بر تن تو ، خانه و سرا
می سازنند و از سرما و گرما مصون می مانند .
ای سپند ارمذ ، همه ی جهانیان به یاری وجود تو ، از نعمات فزاینده ی هرمزد ، بهرمند و در آسایش و آرامش اند .
ای اسفندارمذ ، آنچه را که از جانوران ، آب و رستنی ، بهان و بهدینان در زمین اند همه به
برکت دهش و بخشایش خدای تو هرمزد ، و خود تو ، رو به افزونی است »
** در نامه ی پهلوی بندهش آمده است :
« گیومرد شاه نخستین بشری است که اهورامزدا بیافرید. پیش از آفرینش گیومرد در گاه
پنجم در گاو اوگدات (گاو نخستین) در ایرانویج ( مرکز تخمه ی نژاد آریا )، میانه ی جهان
و در کنار رود وه دائیتی ( دائیتی نیک ) آفریده شد. این گاو چون ماه سپید و درخشنده و به
مقدار سی نی بلند بود. در ششمین گاه در هفتاد روز از روز رام (روز بیست و یکم) ماه
دی تا روز انیران (روز سی ام) ماه سپندارمذ گیومرد را آفرید که چون خورشید درخشان و
به بلندی چهار نی و در پهنا با درازا همانند بود. او نـیـز در کنار رود وه دائیتی خلق شد که
میانه ی جهان است.»
** در گزیده های زاد اسپرم چگونگی زایش مشی و مشیانه چنین گزارش شده است:
« کیومرث درگذشت، زر را سپندارمذ پذیرفت و چهل سال در زمین بود. به سر چهل سال،
ریواس گونه، مشی و مشیانه برآورده شدند، یکی به دیگری پیوسته و هم بالا و هم دیس.
میان ایشان روان برآمد. به هم بالایی، ایشان چنان بودند که پیدا نبود که کدام نر و کدام ماده
و کدام آن روان هرمزد آفریده است. این است آن روانی که مردم بدان آفریده شدند.»
** در نامه ی روایات پهلوی نیز این گزارش به این گونه آمده است:
« او مردم را از آن گـِل بساخت که کیومرث را از آن کرد، کیومرث را به شکل نطفه در
سپندارمذ هـِشت و کیومرث از سپندارمذ آفریده و زاده شد، مانند مشی و مشیانه که رُستند.
سه هزار سال وی را به جنبش در نیاورد. چون اهریمن در تاخت، سی سال ببود تا همی
در گذشت، فروردین ماه، روز هرمزد او را بکشت. نطفه ی کیومرث به زمین آمد. چهل
سال به نطفه بودن در زمین ایستاد. پس مشی و مشیانه از زمین، ریواس پیکر برستند،
یعنی چون ریواس که برآید و او را برگ بر تن فراز ایستد. از ایشان شش پسر و شش
دختر بزادند و بود که زیستند و بود که مردند. سپس همه ی مردم از ایشان پدید آمدند.»
** سپنتا آرميتی در پهلوی به بوَند َگ مينشتی برگردان شده است كه برابر درست آن، درست منشی است.
** در گزارش های برخی نوشته های پهلوی آمده است او گـِله اوبار است. اوباردن در پهلوی برابر با خوردن و بلعيدن است، يعنی او همی گـِله و شكايتها و رنجها را به خود می پذيرد.
** گزارش پهلوی سد در بندهش او را یاری رسان نویسندگان، پدید آورندگان فكر و اندیشه می داند.
** پلوتارك گزارش میكند كه اردشیر دوم - پادشاه هخامنشی - بهبودی همسرش آتوسا را از امشاسپند سپندارمذ خواستار شد و کامیابی یافت.
** بر پایه گزارش نوشته های دینی زرتشتیان، هر آن که به كشت و كار و آبادانی بپردازد امشاسپند سپندارمذ را خشنود ساخته است.
** در گزارش های کهن ایرانی، او بود كه پیشنهاد و دستور ساختن تیر و كمانی برای آرش كمانگیر را به منوچهر شاه داد تا ایران زمین را، فراخناك تر كند.
** در میان گیاهان، بید مشک گل ویژه ی سپندارمذ است.
جشن اسفندگان :
** بر پایه گاه شماری زرتشتی، روز اسفند از ماه اسفند برابر با پنجمين روز از اين ماه و بر پایه ی گاه شماری خیامی، ۲۹ بهمن ماه، روز بزرگداشت و سپاس گزاری از جايگاه زنان و مادران است كه سرچشمه ی مهر و پاكی و فروتنی هستند . اين جشن برای امشاسپند سِپَندارمَذ است كه پشتیبان زنان درستكار و پارسا است . از همين رو ماه اسفند و به ویژه اين روز ( سپندارمذ روز ) جشن زنان بوده است.
** این روز را روز گرامی داشت زمین ِ بارور و بانوان میدانسته اند و در این روز، مردان آیینهایی برای همسران خود برگزار میكرده و پیشکش هایی ( هدیه ) به او میداده اند كه آگاهی بیشتری از این آیین ها در دست نیست. هم چنین در پی آغاز فصل رویش وکشاورزی، از این روز با نام جشن برزگران، كه خود از همیاران سپندارمذ در سبزاندن و باروری زمین هستند، یاد شده است. در گاتهای زرتشت نیز بارها نام برزگران (وَرِزیــئـَـنـت) با آرمئیتی (زمین) در كنار یكدیگر آمده اند.
** در این جشن، آب آويشن درست می كنند و در مهراب نیایش در خانه، بامداد گـُل می گذارند و و اوستا خوانی ميكنند و بوی خوش، اسفند و كـُندر در آتش می گذارند.در اين روز زنان در خانه كار نمی كردند و مردان به جای آنها كارهای خانه را انجام می دادند.
** ابوريحان بيرونى مى گويد:
«اسفندارمذ ماه، روز پنجم آن، روز اسفندارمذ است و براى اتفاق دو نام آن را چنين ناميده اند و معناى آن عقل و حلم (بردبارى) است و اسفندارمذ، فرشته موكل به زمين است و نيز بر زن هاى درستكار و عفيف و شوهر دوست و خيرخواه موكل است و در زمان گذشته اين ماه به ويژه اين روز عيد زنان بوده و در این عيد مردان به زنان بخشش مى كردند و هنوز اين مراسم در اصفهان و رى و ديگر بلدان پهله (غرب و مركز ايران) باقى مانده و به فارسى مزدگيران مى گويند و در اين روز افسون مى نويسند و عوام مويز را به دانه ی انار مى كوبند و ترياقى خواهد شد كه از زيان گزيدن كژدم ها دفع مى كند و از آغاز سپيده دم تا طلوع آفتاب اين رقيه (افسون) را به كاغذهاى چهارگوش مى نويسد. (...) و بر سر ديوار خانه مى چسبانند و ديوارى را كه مقابل با صدر ِ خانه است خالى مى گذارند و مى گويند : اگر به ديوار چهارم از اين كاغذها بچسبانيم هوام و حشرات سرگردان مى شوند و راهى نمى يابند كه از آن خارج شوند و سرهاى خود را به قصد خروج از خانه بلند مى كنند. و خاصيت اين طلسم اين بود كه ذكر شد.»