بهره ی پنجم - گزیده ای از فرهنگ واژه های کاربردی در هندوییسم :

 

گزیده ای از فرهنگ واژه های کاربردی درهندوییسم :

 

 

تصویر روی جلد کتاب فرهنگ واژه ها ی کاربردی در هندوییسم


 


 


 

 

 

 

 

 

 

 

بهره ی پنجم :

 

** نوشتاری که پیش رو دارید، گزیده ای از برگردان فارسی نخستین بخش های کتاب فرهنگ واژه های کاربردی در هندوییسم تألیف کارل ورنر است که تا امروز بیش از نیمی از آن را از زبان انگلیسی به فارسی برگردانده ام. گمان دارم که دیدگاه های شما خوانندگان گرامی در پی انتشار گزیده هایی از بخش های نخست این دفتر در این وب نوشت می تواند کمک شایانی در پالودن و هر چه ویراسته تر شدن این برگردان تا پیش از انتشار آن در بازار کتاب باشد. 

 

  

** آدیـا شـرادهـا  Adya-Shradha :

 

جانشینی برای آیین های خاکسپاری و سوگواری مرده گان، که در طول زندگانی یک فرد برگزار می شوند.  این آیین ها را کسانی برگزار می کنند که یا فرزند ذکوری ندارند تا آیین های خاک سپاری و مراسم سوگواری را پس از مرگ ایشان بجای آورد و یا به هر روی گمان می کنند که ایشان چنین مراسمی را پس از مرگ ایشان برگزار نخواهند کرد. 

  

** آگـامـا  Agama :

 

ورود، حضور.

 

فراگیری، به دست آوردن، استفاده.

 

 انباشتن، اندوختن، جمع آوری چیز های بسیار در یک دوره زمانی مشخص.

 

** آگـامـاس  Agamas :

 

نام تألیفات یک فرقه است، شامل اصول فلسفی، حماسه ها، رزم نامه ها و اسطوره ها، که پیرو یا مکمل کتاب های مقدس  پیشینیان است. پیروان آموزه های تألیفات این فرقه، این تألیفات را "الهام" خدایان دانسته اند و از آن ها با نام "ودای پنجم" یاد کرده اند.

 

از این تألیفات تنها "شـیـواس آگـمـاس" در همه جا این واژه را در عناوین خود حفظ کرده است، ولی از نوشته های مقدس "وایـشـنـاوا" بیشتر با عنوان "سـامـیـتـاس"، و از بن نوشته های "شـاکـتـی" با بیشتر با عنوان "تـانـتـارا"ها نام برده می شود.

  

** آگنی  agni :

 

آتش.

 

یکی از چهار آخشیج ( "خاک"، "آب"، "هوا" و "آتش" به همراه "فضا" یا "جا" و یا برخی دیگر چیز ها که گاه به عنوان پنجمین آخشیج به آن ها افزوده می شود ) یا نیروها و قوای طبیعی که اساس جهان را تشکیل داده اند. 

 

** آگـنـی  Agni :

 

ایزد آتش، به ویژه آتش فدیه و قربانی.

 

این ایزد، خود "کاهن" پیشگاه خدایان و همچنین میانجی (واسطه)، میان خدایان و پیروان ایشان است.

 

** آگـنـی چـایـانـا  agnicayana :

 

آیین و تشریفات آماده سازی "ودی"، یعنی آماده سازی مهراب، قربانگاه یا آتشدان برای انجام مراسم قربانی.

 

 

** آگـنـی هـوتـرا  agnihotra :

 

فدیه و پیشکش به آتش.

 

تشریفات مذهبی روزانه ی خانگی بر پایه باور های ودایی که در آن بیشتر ترکیبی از "شیر"، "روغن" و" آماج (جوشیر) ترش" به آتش پیشکش می شود.

 

** آگـنـی کـولـا  Agnikula :

 

دسته ای از "راجـپـوت" ها که نژاد خویش را از "آگنی" (آتش) بر فراز کوه "ابو" فراچنگ آورده اند. ( متمایز با آنانی که خاستگاه شان را وابسته به ماه یا خورشید می دانند ).

 

این افسانه ممکن است از تشریفات مراسم "آتش برهمنی" سرچشمه گرفته باشد که از آیین ها و تشریفات دینی جنگاورانی است که پس از یورش، در کشور ساکن و فرمانروای بخشی از آن شدند و سپس تر به پایه و شأن "کـشـاتـریا" ارتقاء پیدا کردند، که بدان وسیله به فرمانروایی ایشان مشروعیت داده شد.

 

** آگـنـیـشـتـوما   agnishtoma :

 

پیشکش کردن "سـومـا"، آیین و تشریفات "ودایی" با اهمیت و پیچیده ای که برگزاری آن معمولا پنج روز به درازا می انجامد.

 

** اهـام بـرهمـاسـمـی  aham brahmasmi :

 

"من برهمن هستم" ( BU ۱،۴،۱۰ ).

 

یکی از چندین گزارش "اوپانیشاد"های کهن  که بعد ها  "اندرز های  بزرگ" نامیده شد ( سانسکریت : mahavakyas ).

 

فلسفه ای "ودایی" که بیانگر "وحدت ذاتی"  میان فرد و سرچشمه ی الهی حقیقت است. شاید اصلیت و آغاز آن به تجربه ها و تمرین ها ی روحی طاقت فرسا و خرد کننده ای باز گردد که روشن بینان و دانایان "اوپانیشادی" انجام می داده اند. زمانی که ایشان در انجذابی که در پی مراقبه ( سانسکریت : dhyyana  ) به ایشان دست می داده است، دریافته بودند که "من" حقیقی ایشان، همان درک صوری ایشان از "خویشتن" در زندگی روزمره نیست بلکه آن، درونی ترین و ژرف ترین جنبه ی "نفس" ( سانسکریت : atman ) ایشان است و در عمق آن انجذاب، ایشان با خدا یکی هستند ( وحدت وجود ). بعد ها و در بسیاری موارد، حتی در میان ساده ترین پیروان هندویسسم نیز این باور که خداوند در ژرفنای قلب و جان هر فردی حضور دارد به عنوان باوری عمیق و پابرجا مورد توجه واقع شد.

 

** آهـانـکـارا  ahankara :

 

"من - خالق". ( سانسکریت )

 

"من – هستم – چگونگی". ( سانسکریت )

 

"خود" یا "نفس" بودن.

  

** آهـی Ahi :

 

مار بزرگ، ابلیس.

 

نام "ودایی" دیگری برای "ورّ تـرا"، اژدها یا دیو تاریکی و لختی (سکون) ( و نابسامانی و آشفتگی پیش از آفرینش ).  

 

این نام برای نامیدن دیو "رآهـو" نیز به کار برده شده است، دیوی که در فواصل زمانی معینی، "ماه" را فرو  می برد ( می بلعد ) و نگهدارنده ی آب هایی است که با نیزه ی "ایندرا"  رها و پخش می شوند. 

 

 

 

بهره ی چهارم - گزیده ای از فرهنگ واژه های کاربردی در هندوییسم :

 


گزیده ای از فرهنگ واژه های کاربردی درهندوییسم :

 


تصویر روی جلد کتاب فرهنگ واژه ها ی کاربردی در هندوییسم


 


 


 


 


 


 


 


بهره ی چهارم :


** نوشتاری که پیش رو دارید، گزیده ای از برگردان فارسی نخستین بخش های کتاب فرهنگ واژه های کاربردی در هندوییسم تألیف کارل ورنر است که تا امروز بیش از نیمی از آن را از زبان انگلیسی به فارسی برگردانده ام. گمان دارم که دیدگاه های شما خوانندگان گرامی در پی انتشار گزیده هایی از بخش های نخست این دفتر در این وب نوشت می تواند کمک شایانی در پالودن و هر چه ویراسته تر شدن این برگردان تا پیش از انتشار آن در بازار کتاب باشد.   


** آدی شـانـکـارا Adi-Shankara :


شانکارا، به عنوان نماینده ی اصلی و نخستین "آچاریا" ی (نک. آچاریا) مدرسه ی فلسفی "ادوایتا ودانتا" بوده است. که به جهت تمیز دادن نام او از نام جانشینان و اخلافش که نام او را به عنوان لقب یا کنیه به همراه دارند، به این نام خوانده می شود.


** آدیـتـی Aditi  :


بی کرانه، بی نهایت و لایزال.

 

یکی از کهن ترین خدایان و ایزد بانوان ودایی.

 

نماینده ی بی کرانگی "قادر مطلق متعال" (Transcendent Absolute).

 

این ایزد بانو، مادر تمامی مردان، خدایان و دیگر آفریدگان دانسته شده است. (نک . RV. ۱, ۸۶, ۱۰ و AV. ۷, ۶۱).

 

ایزد بانوی نگهبان ( حامی ) و راهنمای پیمان بندان ( صاحبان نذر ) و شهبانوی قانون جاوید.   (نک.  AV. ۷, ۶, ۲. و  VS. ۲۱, ۵.).

 

بعد ها و در نوشته های به جا مانده، از او با عنوان "زمین مادر" و "ماده گاو کیهانی" نام برده شده است، ولی نمود وسیمای حقیقی او هرگز به نمایش در نیامد و تنها، اشاره ی به زهدان باردار او شد، بی آن که گفته شود کدام بخش از جهان از او به بار آمده است.

 

این ایزد بانو کانون یکی از کهن ترین اسطوره های ودایی آفرینش است ، پیش از او هیچ پدیده ای در هستی پدید نیامده بود و او بیانگر سرچشمه ی بیکرانگی جهان مبهم پیش از آفرینش ( فرزندان او ) است. این حقیقت، خود بیانگر کارکرد هوشمندانه و زیرکانه ی او در نقش یک ایزد بانو ( باروری ) در هنگامه ی نهفتگی جهان آفرینش است. که نه تنها موجب سرگشتگی فلاسفه نشد ( چون تؤری پلاسمای اتمی که در اختر فیزیک آن را "بیگ بنگ" می نامند )، بلکه نشانه ی هوشمندی او در کارکرد یک ایزد بانو دانسته شد. هوشمندی و ذکاوتی که هم در طراحی و هستی بخشیدن به جهان پیش از آفرینش و هم در آفرینش و زادن جهان آفریدگان دیده می شود. 


نخستین فرزند او  "آدیـاتـاس" بود که بعد ها در شمار یکی از "داشکا"ها شد و سپس" آدیتی" خود دختر او شد. بدین گونه او خود در جهان، آشکارا و به عنوان یک ایزد بانو تجلی کرده و زاده می شود و به ایفای نقش در تاریخ اسطوره ای جهان نو آفریده می پردازد. این شاید نخستین اشاره ای باشد که تا کنون به حکمت و چگونگی بنیان آفرینش به دست خدایان شده است.


** آدیـتـیـا Aditya :


پسر "آدیتی".

 

بیشتر به معنی "پسر"، به عنوان یک "خدا" کاربرد دارد.

 

صورت جمع این واژه به معنی گروهی شش، هفت یا هشت تایی از خدایان است.

 

بهترین و نزدیک ترین فرزندان به "آدیتی". فهرست های گوناگونی از نام های فرزندان "آدیتی" در دست است که در نوشته ها،بیشتر از ایشان نام برده شده است : "وارونـا"، "مـیـتـرا"، "آریـامـان"، "بـهـاگا"، "داکـشـا"، "امـشا". از دیگر فرزندان او که در برخی نوشته ها به آن ها اشاره شده میتوان به : "دهـاتـار"، "ایـنـدرا"، "ویـواسـتـا" یا "سـوریـا" اشاره کرد. در زمانه های "پس-ودایی" شماره ی ایشان تا دوازده افزایش پیدا می کند که هر یک با ماهی از سال پیوند دارند.


** ادوایـتـی advity :


 بی همتا، بی جفت.


** ادوایـتـا ودانـتـا   Advaita Vedant :


دستگاه فلسفی استادانه و پیچیده، با نوعی نگاه وحدت گرا و معتقد به تنها یک حقیقت یا گوهرغایی که برخاسته از "اوپانیشاد"ها است و بهترین نمونه برای آن، "شـانـکـارا" است.

 

آموزه هایی برخاسته از "اوپانیشاد"، پیرامون ماهیت و اصلیت جهان و مردم، که آن را سرچشمه ی حقیقت به عنوان یک "کلیت"، و ماهیت سر آغاز مردمان و دیگر چیز ها ( آن چه در "اوپـانـیـشـاد" ها برابر با "برهمن"= "آتـمـان" از آن یاد شده است ) دانسته است. در تفاسیر و آموزه های این مکتب فلسفی، "برهمن" به عنوان شالوده و تنها گوهر حقیقی در هستی معرفی می شود که جز او و بدون او هیچ حقیقت دیگری وجود ندارد. آشکارا کردن جهان ( شامل مردمان ) به دست "برهمن" امری گمراه کننده، غیر واقعی و اشتباهی محض است که توسط اذهان نادان بر "برهمن" تحمیل شده است. درست به مثابه ی آرمان گمراه کننده ای از وجود "مار" در ذهنی نادان، که با دیدن ریسمانی در هوای گرگ و میش و به واسطه ی ماهیت خارجی ریسمان آن را با "مار" اشتباه می گیرد. ( مقاسیه شود با : "آدیـاسـا" ). از آن جا که ذهن و اندیشه به خودی خود امری غیر واقعی است و خود بر "برهمن"  عارض است، باز این "برهمن" است که به عنوان شالوده و تنها گوهر حقیقی هستی، به وجود آن اعتبار می بخشد. گفت و گو بر سر دلیل یا انگیزه ی ساخت چنین دروغ عظیمی از آفرینش جهان به وسیله ی این اذهان نادان در جاهای گوناگون هیچ گاه به انجام نخواهد رسید، مگر آن که آن را نوعی بازی یا مسابقه ی خدایان بدانیم. ( مقایسه شود با : "لـی لـا" ) 


** ادیـآر Adyar :


در اصل جزیره ای است در شرق "مدراس" که امروزه در حومه ی شهر قرار دارد.

 

مسند و مرکز فرماندهی "انجمن عرفانی".


 

بهره ی سوم - گزیده ای از فرهنگ واژه های کاربردی در هندوییسم :

 

گزیده ای از فرهنگ واژه های کاربردی درهندوییسم :

 

 

 

تصویر روی جلد کتاب فرهنگ واژه ها ی کاربردی در هندوییسم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بهره ی سوم :

 

** نوشتاری که پیش رو دارید، گزیده ای از برگردان فارسی نخستین بخش های کتاب فرهنگ واژه های کاربردی در هندوییسم تألیف کارل ورنر است که تا امروز بیش از نیمی از آن را از زبان انگلیسی به فارسی برگردانده ام. گمان دارم که دیدگاه های شما خوانندگان گرامی در پی انتشار گزیده هایی از بخش های نخست این دفتر در این وب نوشت می تواند کمک شایانی در پالودن و هر چه ویراسته تر شدن این برگردان تا پیش از انتشار آن در بازار کتاب باشد. 

 

 

** آدهـی بـهـاوتـیـکـا Adhibhautika :

 

وابسته به "قوای جـبـّاره" یا "چهار آخشیج" ( نک. عناصر، چهار آخشیج ).

 

این جهانی،گیتایی ( دنیوی ).

 

عـَرَضی،محسوس.

 

گزارش ( تفسیر،تـأویل ) اسفل از سه گزارش "ودا"ها بر پایه ی (بخش) "نیروکتا"ی "یاسکا".

 

** آدهـی دایـویـکـا Adddhidaivika :

 

وابسته به خدایان.

 

وابسته به یزدان شناسی ( الهیات ).

د

ومین گزارش ( تفسیر،تـأویل ) از سه گزارش "ودا"ها بر پایه ی ( بخش ) "نیروکتا"ی " یاسکا".

 

** آدهـیـکـا مـاسـا Adhika  masa :

  

سی امین.

 

افزوده،کبیسه.

 

ماه قمری که پس از  گذشت هر سی ماه قمری به سالشمار ( تقویم ) هندوان افزوده می شود تا تفاوت یازده روزه ی سال های شـمـسی و قـمـری را پوشش دهـد. آن را "مـالا مـاسا" ( ماه معیوب ) نیز می نامند که در آن برگزاری برخی مراسم ها روا نیست، چون زناشویی ( ازدواج ) که نباید در این ماه به انجام برسد.

 

کسانی که در انجام پیمان ها ( نذر ) و یا خویشکاری های (تکالیف،وظایف) خویش فروگذاری (اهمال،مسامحه) کرده اند، برای جبران فروگذاشت هایشان باید که در این ماه بر تلاش و کوشش و ممارست خویش در انجام خویشکاری های دینی شان بیافزایند.

 

** آده واریـو Adhvaryu   :

 

برهمن در "یاجور ودا".

 

کاهنی پیشرو ( پیش نماز ) که با راهنمایی "هوتار" و با زمزمه کردن سرودی در خور از "یاجور ودا"، آتش و آوند های ( ظروف )  ویژه ی قربانی کردن جانوران در مهراب و قربانگاه را بر پا و آماده می سازد.

 

** آدهـی آسـا Adhyasa :

  

تحمیلی، زاید.

 

اِسناد و انتساب دروغین ( کاذب ) { مانند اشتباه گرفتن یک ریسمان با یک مار، در گرگ و میش هوا }.

واژه ی است در فلسفه ی "ادوایتی" که می کوشد تا هستی جهان را به گونه ای دیگر و به عنوان فریب و حجابی بر تنها حقیقت راستین که به "برهمن" شناخته می شود، و معلول نادانی و جهل است شرح دهد.

 

** آدهـی آتـمـان Adhyatman :

  

واژگون ساختن.

 

جان ِ ( روح ) اعلا.

 

حقیقت مجرد و مطلق.

 

** آدهـی آتـمـیـکـا Adhyatmika :

 

وابسته به خویشتن یا وابسته به گوهر و ذات هستی.

 

ذاتی، جـبـّلی، جدایی نا پذیر.

 

روحانی، مینـُوی.

 

مطلق، سـَره.

 

صوری، اعتباری.

 

بالا ترین گزارش ( تفسیر ) از سه گزارش "ودا" ها بر پایه "نیروکتا"ی "یاسکا".

 

** آدی Adi :

 

آغاز.

 

سرچشمه، بکر.

 

پیشین، بسیار کهن، باستانی.

 

کهن الگویی، مربوط به صورت ازلی.

 

** آدی بـودا Adi Budda  :

 

صورت تشخـّص داده شده ی مبادی متعالی روشنگری در "ماهایانا" و "نوشتار های بودایی تانتریک".

 

** آدی گـِرَنـتـث Adi Granth :

  

یا : "گـِرَنـث سآحـیـب". کتاب مقدس "سیک" ها که تا سال ۱۶۰۴ م. در "معبد طلا پوش امریستار" نگهداری می شد.

 

** آدی نـآتـثـا Adinatha :

 

"خداوندگار نخستین".

 

در "جین ایسم" : جایگاه و نقش  نخستین "تـیـرثـانـکـارا".

 

در مکتب "نـاثـا" : شیوا به عنوان "سیدا"ی اعلی و یا نخستین آموزگار "یوگا" به عنوان یکی از راه های رسیدن به کمال.

 

** آدی پـورانـا Adi-Purana :

  

بیشتر با "برهما پورانا" یکی دانسته شده است.

 

** آدی شـاکـتـی Adi Shakti :

 

کارمایه و نیروی نخستین و بسیار کهن جهان.

 

واژه گان هم خانواده ی "شـاکـتـی" در سرچشمه ی اصلی گزارش های "پـراکـریـتـی"، مشخصه ی فردی ایزد بانوان را نمایندگی می کنند.

 

بهره ی دوم - گزیده ای از فرهنگ واژه های کاربردی در هندوییسم :

 

 

گزیده ای از فرهنگ واژه های کاربردی درهندوییسم :

 

 

 

تصویر روی جلد کتاب فرهنگ واژه ها ی کاربردی در هندوییسم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بهره ی دوم :

 

** نوشتاری که پیش رو دارید، گزیده ای از برگردان فارسی نخستین بخش های کتاب فرهنگ واژه های کاربردی در هندوییسم تألیف کارل ورنر است که تا امروز بیش از نیمی از آن را از زبان انگلیسی به فارسی برگردانده ام. گمان دارم که دیدگاه های شما خوانندگان گرامی در پی انتشار گزیده هایی از بخش های نخست این دفتر در این وب نوشت می تواند کمک شایانی در پالودن و هر چه ویراسته تر شدن این برگردان تا پیش از انتشار آن در بازار کتاب باشد. 

 

** انجذاب Absorption  :

 

واژه ای است که با چگونگی "آگاهی رشد یافته" در ضمن پرورش ذهن به مقصود پیمودن زینه های ( مدارج ) روحانی  به ویژه در آموختن شگرد ها و اصول مهارت های "یوگا" پیوستگی دارد.

 

نسبت به بافت و مفهوم هر نوشته، ممکن است که این واژه  برابر و همسنگ های گوناگونی در زبان "سـانـسـکـریـت" داشـتـه بـاشـد، ولـی از واژه هایـی کـه بیشتر در ایـن معنی بـه کـار رفـتـه انـد مـی تـوان بـه "دهـی یـآنـا" و "سـامـآدی" اشاره کرد که به چگونگی و جوهره ی زینه های روحانی "انجذاب" اشاره دارند.

 

** اَبُ Abu :

 

این واژه همچنین به گونه های " اَبو"، " اَربودا"، " اَربـَدا" نیز آمده است.

 

مار بزرگ، ابلیس.

 

نام کوهی در غرب "راجـسـتـان" کـه نـزد پـیـروان "شـیـوا" و "ویـشـنـو" و هـمـچـنـیـن "جــِیـن" هـا کـوهـی مـقـدس به شمار مـی آید.

 

"راجـپـوت" هـا، از خاندان "آگنی کولا" نژاد خویش را از آتش مقدس کوه " اَبو" فراچنگ آورده اند.

 

** آچآریا  Acarya  :

 

استاد و آموزگار، پیر، مرشد، راهنما یا رهبر روحانی در مدت انجام آیین هایی ویژه یا پیروی از فرقه ای ویژه.

 

** اَچـیـنـتـیـا Acintya :

 

نا اندیشیدنی، غیر قابل تعمق، نفهمیدنی، غیر قابل توضیح، پاژنام ( صفت ) "خدای بی کرانه" Absolute ) ).

 

گاهی این واژه به عنوان نام اشخاص به کار برده می شود.

 

** اَچـیـنـتـیـا بـِهـِدآبـِهـِدا    Acintya Bhedabhda:

 

نام یک مدرسه ی "ودآنتا" که در آن آموزش داده می شود هر فرد، با "برهمن" یا "خدا"، هـم یگانه است و هـم نیست. دریافتی که با منطق عـُـقـَـلایـی غیر قابل توضیح اسـت ولـی با مـمـارسـت هـا و تمرین هـای" بهاکتی" قابل دریافت و درک است. مقایسه شود با "نیمبارکـآ" و "بهدآبهدا".

 

** آچـیـت  Acit :

 

ناخود آگاه، بی خبری و از خود بی خودی.

 

این واژه ای است  در توصیف "رآمآنوجا" که بدن خداوند را به مثابه ی مصالحی برای آفرینش جهان شکل می دهد.

 

** کارما Action :

 

سرنوشت.

 

کـُنش، کردار، رفتار.

 

"کارما" مشیت الهی خدایان نیست و نخواهد بود، بلکه نیرو و جبری است که بر پایه ی اصول بنیادین در فلسفه ی هندوییسم، پیش آمد ها را هم در جهان هستی و هم در زندگی مردمان رقم می زند. "کارما" در سه پایه ( سطح )  دایر است و عمل می کند، در "اندیشه"، در "گفتار" و در "کردار و کنش". همچنین پیشرفت و ترقی در زندگانی مردمان و یا نقصان و زوال در مدنیت و انسانیت، از نتایج فردی و بارزه های اجتماعی "کارما" است. استنتاجات و رای دید ها و تصمیم  های عمومی و متداول در ذهن و اندیشه ی مردمان و همچنین کردار های عامدانه ی ایشان همگی بر آمده از "کارما" است.

 

** پل آدم Adam's Bridge :

 

"پل آدم" یا" پل راما"،، نام سلسله جزایر و ساحل های ماسه ای (سانسکریت:  setubandha) است مابین جزیره ی "رامـِش وارام" واقع در جنوبی ترین گوشه ی هندوستان -- و "مـَنـار" – واقع در ساحل شمالی "سریلانکا" – که تا سال ۱۴۸۰ م. ؛ پیش از آن که توفان در آن شکاف بیندازد  با پای پیاده پیموده می شد.

 

بر پایه ی گزارش های منظومه ی "رامایانا"، این راه به هنگامی که "راما" پس از ربوده شدن "سیتا" و به منظور بـازگـرداندن وی، مـجـبـور به گـذشتن از پادشاهـی "راوانـا" در سرزمین "لانکا" بود، به یاری نیرو های "هانومان" ساخته شد. در باور های اسلامی، "آدم" پس از هبوط از بهشت از همین راه به "سیلان" ( سریلانکا ) رفت.

 

** اداراشنا Adarshna :

 

نادانی، بی خبری، جهل.

 

ناتوانی در دیدن حقیقت و راستی.

 

** ادهاراما Adharama :

 

بی قانونی.

 

چگونگی نزول و هبوط  به پدیده گرایی . 

 

 نبود عدالت، تقوی، کمال و راستی.

 

زوال و فساد اخلاقی، معنوی و روحانی.

 

 

بهره ی یکم - گزیده ای از فرهنگ واژه های کاربردی در  هندوییسم :

 

 

گزیده ای از فرهنگ واژه های کاربردی درهندوییسم :

 

 

 

تصویر روی جلد کتاب فرهنگ واژه ها ی کاربردی در هندوییسم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بهره ی یکم :

 

** نوشتاری که پیش رو دارید، گزیده ای از برگردان فارسی نخستین بخش های کتاب فرهنگ واژه های کاربردی در هندوییسم تألیف کارل ورنر است که تا امروز بیش از نیمی از آن را از زبان انگلیسی به فارسی برگردانده ام. گمان دارم که دیدگاه های شما خوانندگان گرامی در پی انتشار گزیده هایی از بخش های نخست این دفتر در این وب نوشت می تواند کمک شایانی در پالودن و هر چه ویراسته تر شدن این برگردان تا پیش از انتشار آن در بازار کتاب باشد. 

 

 

** A :

 

نخستین نویسه ی الفبای سانسکریت.

 

نخستین همنهند ( مولفه ی ) پراناوا.

 

مقدس ترین مانترای a-u-m ) um ).

 

نماد آفرینش.

 

نامی از نام های ویشنو( Ah ) .

 

** آباسـوَرَس  Abasvaras :

 

بانوی فروزنده ، درخشنده.

 

خدایان حاظر در یکی از ملکوت های بسیار روحانی آسمان.

 

گروهی از شست و چهار خدای همراه و نگهبان شیوا.

 

** ابهایا  : Abhaya  

 

بی باکی، بی پروایی. رهایی از ترس و بیم که چگونگی یک مرحله ی کاملا اکتسابی در رها سازی ( نفس ) است.

 

** ابهایا موردا Abhaya Murda :

 

چگونگی نشستن، شمایل و حالت بی پروایی Abhaya ) ) که در هندوییسم از مشخصه های "ویشنو" است و از همین صفت که در نگاره های "بودا" نیز هست، جدا شناخته می شود.

 

** آبهدا Abedha :

 

بی تفاوتی.

 

هنگامه ای یکتا در آفرینش (  Advaitic)، که جهان را همسان با "برهمن" وصف می کند. تنها حقیقت راستین هستی.

 

** آبهیناوا گوپتا Abhinava Gupta  :

 

نام نویسنده ای که در قرن دهم میلادی می زیسته است. او از اساتید "مدرسه ی کشمیری شایویسم" بود که بیش از چهل عنوان کتاب در زمینه های گوناگون فلسفی و زیبایی شناسی از او به جا مانده است.

 

** آبهیشکا Abhishka :

 

تبرک جستن با غسل کردن در آب مقدس.

 

ورود با تشریفات، متشّرف شدن.

 

افتتاح، گشایش.

 

مراسم تاج گذاری و یا اعطای مناصب.

 

** قادر مطلق، خدای بی کرانه  : Absolute

 

brahman = Absolute اصطلاحی فلسفی به معنای حقیقت  ِ متعالی  ِ نهایی و غایی و شرط ناپذیر، این واژه همچنین  به عنوان سرچشمه ی حقیقت و واقعیت عـَرَضی  { حقیقت یا واقعیت حادثه } در کلید واژگان هندوییسم مورد استفاده است. برای نمونه می توان به آفرینش ِ نخستین جهان، که بیشتر از آن به "برهمن" یاد می شود اشاره کرد.

 

  brahma = Absoluteاین واژه از واژه های محوری در فلسفه ی هندوییسم است و آن جا که مراد آن، مفهومی ماورای ادراک ذهنی و منطقی باشد ، در معنای ادراک، آگاهی، فراست، خرد و بینش بی واسطه { درک و دریافت قدسی } به کار برده می شود. این واژه به روشنی در دفتر " اندرز های بزرگ" ، به گونه ی : (mahavakyas) : prajnanam brahma و در همین معنا به کار برده شده است. که در این جا "برهمن"، همان آگاهی و دانش ( ویا خرد - متن AU ۳,۳  ) می باشد.

 

 pursha = Absoluteگاه این  واژه به اخلاق و خصوصیات شخصی و فردی، چه از میان جاودانان و بی کرانگان و جه از میرندگان، اشاره دارد که در سروده های "ریگ ودا" و در بخش "باشنده ی گیتایی" ازآنان به ترتیب اولویت و با به کاربردن همین واژه یاد شده است. ( purusha, ۱۰, ۹۰ ).

 

aja = Absolute  در سروده های دیگر" ریگ ودا"  این واژه به گونه ی "آجا" ( Aja) به معنای "نازاده"  آمده است.( (۱،۱۶۴،۶و۸،۴۱،۱۰; ۱۰،۱۶،۴; ۱۰،۸۲،۶

 

tad ekam = Absolute  در "ریگ ودا"، سروده ی "آفرینش"، این واژه به گونه ی "تد اکام"  (tad ekam) به معنای "آن دیگری" آمده است. ( ۱۰,۱۲۹ )

 

این واژه همچنین به برخی معانی "اسطوره شناختی" نیز دلالت دارد، به عنوان مثال در به تصویر کشیدن و توصیف الهه ی "آدیتی"، الهه ای که جهان را تولد بخشید به کار برده شده است.

 

از واژه ی "بـرهـمـن"، نخستین بـار و تنها در چـند بند از "آثـرا ودا" یـاد شده اسـت. ( ۱۱,۸,۳۲ ) و بعد ها در "اوپانیشاد" ها بود که واژه ی برهمن دقیقا در معنای قادر مطلق، خدای بی کرانه Absolute )  ) به کار برده شد و از آن پس کاربرد آن تنها ویژه ی "دستگاه ودایی" شد و بعد ها در جریان اصلی هندوییسم نیز به کار برده شد؛ هر چند این دستگاه در ادامه، گاه و بی گاه واژه گان گوناگون دیگری را نیز به همان اندازه و در همان معنا به کار برده است.

 

در آموزه های فرقه ای ِ هندوییسم، معمولا برترین خدایشان را به گونه ی شخصیتی، دارای هر دو بـُعد "خدای بی کرانه" Absolute ) ) -- که همان "برهمن" یا برترین کس در جهان و خدای همگانی است --  و خدای شخصی شان "ایشوارا" ( ishvara ) متصور می شوند. و ترجیح می دهند تا خدای بی کرانه ( Absolute ) را به شکلی به خدای  شخصی خود ( ishvara ) مربوط سازند.  

گزیده ای از دفتر پهلوی مینوی خرد :

 

گزیده ای از دفتر پهلوی مینـُوی خرد :

 

پرسید دانا از میـنـُوی خرد ( که ) :

چرا  توانگر ِ نادان ( به سبب ) توانگری که دارد؛ نادانی و ابلهی او ( نزد مردمان )، چون دانایی و هنرمندی می نماید و درویش دانا به سبب درویشی؛ دانایی و کاردانی اش، چون ابلهی و بی سودی ( می نماید )؟

مینـُوی خرد ( چنین ) پاسخ داد ( که ) :

در پـی فـریـب و سـتـم و دروج، از مـردمان هـر کـه خواسته و توانگـری اش بیشتر است، در مردمی  ِ او سخن بیشتر گویند و کار و کوشش او را بیشتر انگارند.

( ولی ) نزد ایزدان و امشاسپندان، درویش ِ بی گناه و دانا، بهتر و گرامی تر از توانگر ِ نادان ( است ).

امشاسپندان - بهره ی هفتم : امشاسپند امرداد

 

    امشاسپندان - بهره ی هفتم : امشاسپند امرداد

 

                                 بهمن | اردیبهشت | شهریور | سپندارمذ | خرداد | امرداد

 

گـل زنبق

 

 

 

      

 

 

 

              ** بر پایه ی گزارش دفتر پهلوی بندهشن، در میان گیاهان، گل زنبق

                                     ویژه ی امشاسپند امرداد است.

 

** امشاسپند امرداد، ششمین امشاسپند پس از اورمزد و هفتمین  ِ امشاسپندان است. امرداد را در زبان اوستایی ا َمـِر ِتـاتْ و در پهلوی  اَمـُرداد وامروزه در فارسی مـُرداد گویند. امرداد در اوستا، به ویژه  در گات ها پاژنامی ( صفتی ) است  برای اهورامزدا ، یعنی سرچشمه ی زوال ناپذیری و پایندگی خداوند است. همچنین مُرداد در باورهای ایرانی نگاهبان گیاهان و رستنی­ها به شمار می­رود.

 

** امشاسپند خرداد ( رسایی ) و امرداد ( جاودانگی )  درگزارش های پهلوی و اوستا در کنار هم می آیند. این دو امشاسپند با آب و گیاه در پیوندد. در بارگاه ( ملکوت ) خداوند، تندرستی و زندگی جاودان به دست این دو امشاسپند، بهره ی مردمان خواهد شد.

ادامه نوشته

امشاسپندان - بهره ی ششم : امشاسپند خرداد

 

      امشاسپندان - بهره ی ششم : امشاسپند خرداد

 

                                    بهمن | اردیبهشت | شهریور | سپندارمذ | خرداد | امرداد

 گل سوسن

 

 

        

 

 

 

 

                       ** بر پایه ی گزارش دفتر پهلوی بندهشن، در میان گیاهان، گل سوسن 

                                     ویژه ی امشاسپند خرداد است.

 

** امشاسپند خرداد، پنجمین امشاسپند پس از اورمزد و ششمین ِ امشاسپندان است. خرداد را در زبان اوستایی هـَـئـورْوَتْ و هـَـئـورْوَتـاتْ، پهلوی هوردات و خوردات و در فارسی خرداد گویند. او نماد پاکی، فروتنی، مهرورزی، عشق، یکدلی و پارسایی اهورامزدا است.

 

** امشاسپند خرداد ( رسایی ) و امرداد ( جاودانگی، امشاسپند مادینه ی دیگر)  درگزارش های پهلوی و اوستا در کنار هم می آیند. این دو امشاسپند با آب و گیاه در پیوندد. در بارگاه ( ملکوت ) خداوند، تندرستی و زندگی جاودان به دست این دو امشاسپند، بهره ی مردمان خواهد شد.

ادامه نوشته

امشاسپندان - بهره ی پنجم : امشاسپند سپندارمذ

 

    امشاسپندان - بهره ی پنجم : امشاسپند سپندارمذ

 

                                    بهمن | اردیبهشت | شهریور | سپندارمذ | خرداد | امرداد

 

 بید مشک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                       

                      ** در میان گیاهان،  گیاه بید مشک ویژه ی امشاسپند سپندارمذ است.

 

 

** امشاسپند سپندارمذ، چهارمین امشاسپند پس از اورمزد و پنجمین   ِامشاسپندان است. سپندارمذ را در اوستایی سپنتا آرمئیتی، پهلوی سپندارمد و سپندارمت و در فارسی سپندارمذ، سپندارمد، اسپندارمد، اسپندارمذ، سفندارمذ و اسفند گویند. او نماد پاکی، فروتنی، مهرورزی، عشق، یکدلی و پارسایی اهورامزدا است.

 

** سپندارمذ در جهان مينوی نماد عشق ، مهر ورزی ، فروتنی ، بردباری ، جانبازی و فداكاری است و در جهان خاکی نگهبان و پشتیبان زنان نيك و پارسا است وهمه ی خوشی های روی زمين در دست اوست . اين فرشته گذشته از پاسبانی زنان پارسا نگهبان و پشتیبان زمين هم می باشد .

ادامه نوشته

امشاسپندان - بهره ی چهارم: امشاسپند شهریور

 

    امشاسپندان - بهره ی چهارم: امشاسپند شهریور

 

                                    بهمن | اردیبهشت | شهریور | سپندارمذ | خرداد | امرداد

 

 

 سنگ نگاره ی مرگ مانی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                      ** سـنـگ نگـاره ی مـرگ مـانـی در تنگـه چوگـان بیشاپور.

                         بر پایه ی گـزارش های کـهن، هنگـام جـشـن شهریورگـان

                         با زایش و مرگ دو کس ِ نامی ( معروف ) در سرگذشت

                         ایران هم زمان است: زایش داراب و مرگ مانی.

                        ( تصویر بر گرفته از پایگاه پژوهش های ایرانی - رضا مرادی غیاث آبادی )

 

 

** امشاسپند شهریور، سومین امشاسپند پس از اورمزد و چهارمین ِامشاسپندان است. این امـشـاســپـنـد را در اوســتــا خـَشهتروئیریه و در فــارسـی  شهریور  گویند. از این امشاسپند در  اوستا سخن رفته است.

 

** شهریور در جهان مینـُوی نماینده ی شهریاری ِ ایزدی و بهشتی ، فر و شُکـُوه مندی خداوند و شهریاری بی چون ِِ  اهورامزدا است و آن روزگاری است كه مردمان از روی انديشه ی نيك وخـِـرَد ِ روشن خود آن شهریاری را برگزينند و با گفتار و كردار نيك ِ خویش، دست به دست هم داده و دل به دل ِ هم بسته و آن را پدید آورند. 

 

** شهریور در جهان خاکی پشتیبان و نگـهبان سنگ ها و فلزها و دستگـیر نیازمندان (به کار بردن ِ نیک دارایی- دستگیری از نیازمندان ) است.

ادامه نوشته

امشاسپندان - بهره ی سوم: امشاسپند اردیبهشت

 

    

    امشاسپندان - بهره ی سوم : امشاسپند اردیبهشت

 

                                    بهمن | اردیبهشت | شهریور | سپندارمذ | خرداد | امرداد

 

 

گـل مرزنگوش 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

       ** بنابر گـزارش  بندهشن در میان گیاهان، گـُل ِ«مرزنگـوش» يـا «مرزنجـوش»

( گلی خوشبو به رنگ سفيد مايـل به سرخ. عـنـقـر یا انجرک است که همان مرزنگـوش یا عین الهـدهـد باشد. ) 

           ویژه ی امشاسپند اردیبهشت است.

(تصویر بالا بر گرفته از سایت:  http://www.elib.hbi.ir)

 

              

 

** امشاسپند اردیبهشت، دومین امشاسپند پس از اورمزد و سومین ِامشاسپندان است. این امـشـاســپـنـد را در اوســتــا ا َشـا وَهــیــشـْــتــا ، در پـهـلـوی ارت َ وَهــیــشْـت َ،  و در فــارسـی  ا ُردیـبـهـشـت یا ا َردیـبـهـشـت  گویند. از این امشاسپند در سراسر اوستا بسيار سخن رفته و در يشت ها، يشتی به نام اردیـبـهـشـت یـشـت در ستايش وی آمده است.

 

این امشاسپند در جهان مینوی نماینده ی راستی و درستی و پاکی و اشویی ( تقدس ) مزدا اهورا است و در جهان خاکی، نگهبانی از آ تش  با  او است .

ادامه نوشته

امشاسپندان- بهره ی دوم : بهمن

       

        امشاسپندان - بهره ی دوم : امشاسپند بهمن

 

                                    بهمن | اردیبهشت | شهریور | سپندارمذ | خرداد | امرداد

 

 

گیاه بهمن

 

 

 

      

 

 

 

 

 

 

 

 

 

       

 

 

           ** تصویر گياه ِ بهمن كه به ویژه در جشن ِ بهمنجه خورده مى شده است.

 

 

** بهمن نخستین امشاسپند پس از اورمزد و سرگروه دیگر امشاسپندان است. این امشاسپند را در اوستا وَهـومـَنَ ، در پهلوی وَهـُومَـنْ ، و در فارسی وَهـْمـَن  یا  بـهـمـن گویند. از این امشاسپند در سراسر اوستا بسيار سخن رفته و در يشت ها، يشتی به نام بـهـمـن يـشـت در ستايش وی آمده است.

 

 

ادامه نوشته

امشاسپندان - بهره نخست : شمار و چیستی  امشاسپندان

 

     

       امشاسپندان - بهره ی نخست : شمار و چیستی امشاسپندان

 

                 

 

                   بهمن | اردیبهشت | شهریور | سپندارمذ | خرداد | امرداد

 

 

 

نشان فروهر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 ** نشان فـْرَوَهـْرْ  که بـُن مایه آن جنبش و پیشرفت به سوی رسایی، فـَرامایگی و والایی است.

 

 

 

** امشاسپندان، بازشـنـاسـانـنـده گان ِ هستـی  ِاهورامزدا هسـتـنـد.

 

** در اوستـا ایـن واژه بـه گـونه ی  ا َمـِشَ سـْـپــِنـْتَ آمده است. در پی نوشت واژه ی امشاسپند در فرهنگ واژه های اوستا چنین آمده است :

 

« پاکان بی مرگ، انگیزانندگان خوشبختی، سود رسانان جاویدان، مـَهین ِ فرشتگان. امشاسپندان، صفت ِ مینویی اهورامزدا هستند؛ در عالـَم مینـُوی صفت ِ اهورامزدا؛ و در جهان مادی نیروهای سود رسان و نگـهدارنده ی آراستگـی جهان اند. و بـرای شـمـاره ی هـفـت شدن – کـه یک شماره ی وَرجاوَند است – در سرآغاز، نام ِ اورمَزد و پس از آن نام شش تن از امشاسپندان چنین است : 

 

۱- وهـومـن يا بهمن.

 

۲- اشـا وهـيـشـتـا یا ارديبهشت.

 

۳- خـشـثـره وئـيـريـه یا شهريور.

 

۴- سـپـنـت آرمـئـیـتـی یا سپندارمذ.

 

۵- هـئـوروتـات یا خرداد.

 

۶- امرتات یا امرداد.» ( فرهنگ واژه های اوستا. بهرامی، احسان. به یاری فریدون جنیدی. نشر بلخ. ص ۱۴۷۶.)

 

 

** در برخی از نوشتار های دينی زرتشتیان، امشاسپندان در جهان مادی، نگهبان شش گروه از آفريده گان جهان دانسته شده اند :

 

بهمن نگـهبان جـانـوران سـودمند؛  اردیبهشت نگـهبان آتـش؛  شهریور نگـهبان فـلـزات؛  سپندارمذ نگـهبان زمين؛  خرداد نگـهبان آب هـا و  امرداد نگـهبان گـياهان است.

 

شهریاری کیانیان ـ بهره ی پنجم : گشتاسب

       

       شهریاری کیانیان ـ بهره ی پنجم : گشتاسب

                                  

                                                کیانیان  

         

       کـی قـبـاد | کی کاووس‌ | کـی خـسـرو | لـهـراسـپ | گـشـتـاسـپ | بـهـمـن | هـمـای  | داراب | دارا

 

 

 

گشتاسب شاه و زرتشت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                

 

 

 

 

 

                              ** مینیاتور.  زرتشت در دربار گشتاسب شاه.

 

 

** در این یادداشت می خوانیم :

 

  • چکیده

 

  • گشتاسب  در اوستا و نوشته های پهلوی

 

  • گشتاسب در نوشته های فارسی

 

  • گشتاسب در شاهنامه

 

چکیده :

 

گشتاسب از دیگر پادشاهان اساطیری ایرانیان و پنجمین شهریار از زنجیره ی شاهان کیانی است. گـشتاسب ( در اوستا ویشتاسب برابر با دارنده اسب آماده )، نام فرمانروای بلخ در زمان زرتشت، پیامبر ایرانی، است. زرتشت به گشتاسب پناه برد و او دین وی را پذیرفت و از وی پشتیبانی کرد.

 

گشتاسب یا کی گشتاسب ِ شاهنامه را ، نخست به گزارش دقیقی و سپس تر به گزارش فردوسی می شناسیم . او پسر لهراسپ، پسر کی پشین، پسر کی قباد است که دقیقی می گوید پس از آن که کی خسرو از کار دنیا خسته شد، پادشاهی را به لهراسپ سپرد که دو پسر به نامهای گشتاسپ و زریر داشت . گشتاسپ در جوانی تاج و تخت را از پدر در خواست کرد و چون آرزویش برآورده نشد به روم رفت و در آن جا پس از رنج و سختی فراوان با کتایون دختر قیصر که دلباخته ی او شده بود پیوند زناشویی بست. سپس تر، قیصر روم او را انگیزاند و به جنگ با ایرانیان کشاند ولی لهراسپ به جای جنگ، تاج خود را با زریر، برای گشتاسپ فرستاد و به این گونه،  خود از پادشاهی کناره گرفت و پسرش را بر تخت نشاند.

 

** از رویداد های در خور ِ نگر در زمان پادشاهی گشتاسب در شاهنامه می توان به داستان پیدایی زرتشت و آوردن دین بهی ، داستان هفت خوان اسفندیار ، داستان رستم و اسفندیار و  داستان رستم و شغاد اشاره کرد.

 

**  گـشتاسْپ ، نام دو کس ( شخصیت ) نامی ( معروف )  در سرگذشت ِ ایران ِ پیش از اسلام است:

۱

 - گـشتاسپ هخامنشی که پدر داریوش بزرگ است. بیشتر نامش به همان گونه ی باستانی ویشتاسپ آمده است.

 

۲ – گشتاسپ ‌شاه، که از دودمان  پادشاهان کیانی و فرزند لهراسپ است. زرتشت در زمان او دین را آشکار کرد.

ادامه نوشته

شهریاری کیانیان ـ بهره ی چهارم : لهراسب

 

       شهریاری کیانیان ـ بهره ی چهارم : لهراسب

                                               

                                   کیانیان  

          

            کـی قـبـاد | کی کاووس‌ | کـی خـسـرو | لـهـراسـب | گـشـتـاسـب | بـهـمـن | هـمـای  | داراب | دارا

 

استوانه ی سفالین به دبیره ی فارسی باستان ( میخی )، که با نام منشور کوروش بزرگ شناخته می شود.

 

        ** استوانه ی سفالین ِ نوشته شده بـه دبیره ی فارسی باستان ( میخی ) ، کـه به نـام ِ 

                منشور کـوروش ِ بزرگ شناخته می شود. نخستین منشور حقوق بشر در جهان.

                      

       ** بر پایه گـزارش شاهنامه، لهراسب نخستین کس بود که دبیره ( خـط ) را پدید آورد

                                     و گروه دبیران را پایه گزاری کرد.

                                         ( تصویر بر گرفته از پایگاه پژوهشی آریا بوم. )

 

 

** در این یادداشت می خوانیم :

  • چکیده

 

  • لهراسب  در اوستا و نوشته های پهلوی

 

  • لهراسب در نوشته های فارسی

 

  • لهراسب در شاهنامه

 

چکیده:

 

 لهراسب از دیگر پادشاهان اساطیری ایرانیان و چهارمین شهریار کیانی است. بر پایه گزارش فردوسى ، چون كی خسرو از كار جهان خسته شد وآهنگ جهان ديگر كرد تخت شاهى را به لهراسب كه در درگاه كی خسرو مردى گم نام بود بخشيد . بزرگان وپهلوانان از پذیرفتن پادشاهی اش سر باز زدند وگفتند كه او از تخم شاهان نيست .اما كی خسرو نژاد او آشكار كرد وگفت كه لهراسب از پشت كى پشين و از تخمه ی قباد ودارای فـّر كيانى است . پس بزرگان به پادشاهى وى تن در دادند و او در روز مهر از ماه مهر تاج شاهى بر سر نهاد ودر بلخ، شارسانى برآورد (شهرى بنا كرد) وآتشكده اى به نام برزين مهر ساخت.

 

لهراسب دو پسر داشت يكى زرير و ديگر گشتاسب نام و بر درگاه خود دو تن از نبيرگان كاووس را داشت كه از ايشان به پسران نمى پرداخت ، وچون اين رفتار لهراسب بر پسرش، گشتاسب گران مى آمد از پدر آزرده شد ونخست رای هندوستان كرد وسپس به روم رفت ودر آن جا كتايون، دختر قيصر را به زنى گرفت وسر انجام به ايران نزد پدر بازگشت. لهراسب تاج و تخت را به خواهش وى، بدو بخشيد وخود به نوبهار ِ بلخ رفت و موى فروهشت وبه ستايش داور ِ دادگر پرداخت.

 

 وچون زردشت دين پدیدار کرد او نيز پذيراى آیين وى گشت . وهم چنان به نماز و نیایش روزها را مى گذاشت تا در يكى از یورش های ارجاسب ِ تورانى به دست او كشته شد . پادشاهى لهراسب صد وبيست سال بود.

 

ادامه نوشته

شهریاری کیانیان ـ بهره ی سوم : کی خسرو

      

       شهریاری کیانیان ـ بهره ی سوم : کی خسرو

                                               

                                   کیانیان  

          

            کـی قـبـاد | کی کاووس‌ | کـی خـسـرو | لـهـراسـپ | گـشـتـاسـپ | بـهـمـن | هـمـای  | داراب | دارا

 

 

آتشکده آذرگشسب. تخت سلیمان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 آتشکده آذر گشسب. تخت سلیمان. ساخت این آتشکده به کی خسرو کیانی نسبت داده می شود.

 

                  ( این تصویر بر گرفته از سایت رسمی خبرگزاری میراث فرهنگی CHN می باشد. )

                         ( عکاس : حسین کرم زاده.  مکان : تکاب.  زمان: ۱۶-۰۶-۲۰۰۶ )

 

 

** در این یادداشت می خوانیم :

  • چکیده

 

  • کی خسرو  در اوستا و نوشته های پهلوی

 

  • کی خسرو در نوشته های فارسی

 

  • کی خسرو در شاهنامه

 

چکیده :

 

کی خسرو از دیگر پادشاهان اساطیری ایرانیان و سومین شهریار کیانی است. بر پایه گزارش نوشته های فارسی ، کی خسرو پسر سیاوش و فرنگیس، نوه ی کی کاووس و افراسیاب تورانی و یکی از نامدارترین شهریاران و دلاوران ایران زمین است. در شاهنامه و هم چنین متون پهلوی، کی خسرو نمادی از یک شاه آرمانی است.

ادامه نوشته

شهریاری کیانیان ـ بهره ی دوم :  کی کاووس

 

        شهریاری کیانیان ـ بهره ی دوم : کی کاووس

                                                  کیانیان  

             کـی قـبـادکی کاووس‌ | کـی خـسـرو | لـهـراسـپ | گـشـتـاسـپ | بـهـمـن | هـمـای  | داراب | دارا

 نبرد رستم با دیو سپید

    سر در ارگ بزرگ کریم خانی. شیراز. تابلوی کاشی کاری از نبرد رستم با دیو سپید.

                      (تصویر بر گرفته از سایت دو هفته نامه ی فروغ. سال سوم. شماره ۷۲ )

 

** در این یادداشت می خوانیم :

  • چکیده

 

  • کی کاووس  در اوستا و نوشته های پهلوی

 

  • کی کاووس در نوشته های فارسی

 

  • کی کاووس در شاهنامه

 

چکیده :

کی کاووس از دیگر پادشاهان اساطیری ایرانیان و دومين شهریار کيانی است.

بر پایه گزارش شاهنامه ، داستان زندگی کی کاووس يکی از پرماجرا ترين و پر کنش ترین دورانها است. او در شاهنامه پسر کی قباد است که پس از او بر تخت شاهی می نشيند. در شاهنامه داستان لشکر کشی کاووس به مازندران و اسير شدن در بند ديو سپيد، داستان هفت خوان رستم و سپس آزادی کاووس به دست رستم از گیرا ترین بخشها به شمار می رود.

از ديگر ماجراهای او لشکر کشی به توران و چين و مکران و هاماوران و مصر و بربرها و خواستگاری از سودابه دختر شاه هاماوران، بنا کردن کاخ نامی اش در البرزکوه، پرواز در آسمان و سرنگون شدن در آمل و داستان پسرش کی سياووش است.

به گزارش شاهنامه کی کاووس ۱۵۰ سال پادشاهی می کند و تا زمانی که نوه اش کی خسرو، افراسياب تورانی را از پای در می آورد زنده است و سپس پادشاهی را به کی خسرو می سپارد و خود از جهان می رود. 

در پی خود رایی های او،از کاووس شاه در نوشته های فارسی با پاژنام ( صفت ) خیره سر، بسیار یاد رفته است.

ادامه نوشته

شهریاری کیانیان ـ بهره ی نخست : کی قباد

     

        شهریاری کیانیان ـ بهره ی نخست : کی قباد

                                               

                                   کیانیان  

          

            کـی قـبـاد | کی کاووس‌ | کـی خـسـرو | لـهـراسـپ | گـشـتـاسـپ | بـهـمـن | هـمـای  | داراب | دارا

 

 رزم زستم و اسفندیار. پرده ی نقالی

 

                                  رزم رستم و اسفندیار. پرده ی نـقــّالی.

                                  ( بر گرفته از تارنمای عجایب المخلوقات )

 

 

 

** در این یادداشت می خوانیم :

  • چکیده

 

  • کی قباد  در اوستا و نوشته های پهلوی

 

  • کی قباد در نوشته های فارسی

 

  • کی قباد در شاهنامه

 

چکیده :

 

کیانیان یا کـَویان دومین دودمان پادشاهی در اسطوره‌های ایرانی ‌اند. لقب سران کیانی کـَوی بود و از این رو بدین نام خوانده می‌شدند. کویان در زمان پیش از تاریخ بر ایران خاوری فرمان می‌راندند.

 

کی قباد از دیگر پادشاهان اساطیری ایرانیان و نخستین شهریار کیانی است . کی قباد پادشاهی اش رابا یاری زال و رستم به دست آورد .

ادامه نوشته

زرتشت اهل ری بود

 

آن چه در پی می آید، گفت و  گویی است که با فریدون جنیدی پیرامون خاستگاه زرتشت انجام داده بودم که در روزنامه ی بانی فیلم به چاپ رسید.

( میثم ارشدی. روزنامهی بانی فیلم.برگه ی فرهنگ و ادب. سه شنبه ۲۳ دی ماه ۱۳۸۲ )          

 

              آیا زرتشت اهل ری بود ؟

 

 

زرتشت در دربار گشتاسب شاه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

«فریدون جنیدی» ایران شناس و گرداننده بنیاد فرهنگی نیشابور و نشر بلخ است. حاصل بیش از سی سال پژوهش و مطالعه وی پیرامون شاهنامه، ویرایشی از شاهنامه است  که به زودی منتشر خواهد شد. از کتاب های وی؛ «زندگی و مهاجرت آریاییان بر پایه گفتارهای ایرانی»، «داستانهای شاهنامه»، «نامه فرهنگ ایران»(سه جلد)، «فرهنگ واژگان اوستایی»؛(جهار جلد)، «حقوق بشر در ایران باستان» و «تاریخ آتور پاتکان» از «پروفسور اقرار علی اف» است.

 

جنیدی مدتهاست کلا سهای رایگان زبان های پهلوی، اوستایی و شاهنامه خوانی در بنیاد فرهنگی نیشابور بر گزار می کند. او اکنون در حال ویرایش «شاهنامه» و نگارش کتاب «سر گذشت ایران» است. با او در مورد خاستگاه زرتشت و نقش توجه به آیین های کهن و همچنین پیرامون ادعای تاجیکستان در مورد زادگاه زرتشت گفت و گو کردیم. با توجه به این که در صدد هستیم در ادامه، نظرات دیگر اساتید را هم در این راستا جویا شویم، صحبت های فریدون جنیدی را با هم می خوانیم:

 

 

  • به عنوان کسی که در زمینه ایران شناسی کارهای ارزنده ای انجام داده اید، می خواستم در مورد خاستگاه زرتشت صحبت کنید.

 

درا ینکه جهانیان «زرتشت» را پیامبری ایرانی می دانند و «گات های» زرتشت – که در کنار دیگر کتاب ها، از آتش سوزان اسکندر، سالم به دست ما رسیده است- سروده زرتشت است؛ هیج تردیدی نیست. اینها همه برآمده از فرهنگ ایران است، چرا که همه ادیان دیگری که پدید آمده اند فرهنگ ساز هستند، مگر دین ایران به این معنا که دیگر ادیان، همگی بر فرهنگ های کشورها و ملت هایی که آن ادیان را پذیرفته اند تاثیراتی گذاشته اند و این تنها دین ایرانی است که خود، از فرهنگ این مرز و بوم برآمده و با فرهنگ و دیگر آن همخوان و همراه است.

 

«ایرانیان» در هر جای جهان که باشند حق دارند «زرتشت» را از خودشان بدانند و البته در بعضی نقاط تعصب هایی در این زمینه هست مثلا مردم «آذربایجان»، زرتشت را از خودشان می دانند و با تکیه به برخی روایات و با توجه به مرکزیت موبدان ساسانی در آتشکده «آذرگشسپ» آذربایجان، زرتشت را از آن دیار می دانند و یا در میان «کردان» تعصب ویژه ای هست که زرتشت «کرد» بوده است. یا در «افغانستان» مردم، زرتشت را اهل «بلخ» می دانند. زیرا «لهراسب» پدر «گشتاسب شاه» در «آتشکده بلخ» نیایش می کرده است. دیگر اینکه بر اساس اخباری که امروزه به دست ما رسیده است، زرتشت هنگام نیایش و ستایش خداوند یکتا در آتشکده «نوبهار بلخ» و به دست یک مرد تورانی به نام «تور براتور» کشته می شود بنابر این افغان ها هم زرتشت را از خودشان می دانند!

 

در تاجیکستان هم وضع چنین است، زیرا بسیاری از رودهایی که در اوستا (که سروده زرتشت است) از آنها یاد شده است، چون «ونکویی داییتی» و «ارنگ» که همان «آمو دریا» و «سیر دریا» باشند، در تاجیکستان روان هستند و دیگر اینکه به گمان من –و بر پایه پژوهش هایی که انجام داده ام- تاجیکستان خاستگاه نژاد آریا بوده که در اوستا از آن با نام «ایران وییج» یاد شده که در پهلوی به «ایران ویج» و در فارسی به «ایران وج» تبدیل شده است. بی گمان «ایران وییج» یاد شده در اوستا، همین «تاجیکستان» امروزی است. زیرا مادراوستا در آغاز وندیداد، بخشی تاریخی داریم که در آنجا آمده است: نخستین سرزمینی که من –اهورا مزدا- من بیافریدم «ایران وییج» بود، دومین سرزمین«خوارزم»، سومین آن «سغـد» (همان سمرقند و بخارا) و چهارمین سرزمین میورو که همان «مرو» باشد. (ترکمنستان نام «مرو» را به «ماری» دگر کرده است تا نشانه های فرهنگی ایران را از میان ببرد یا نام شهر باستانی «چهار جو» که به معنی چهار جوی آب است و چهار رشته از رودهای پر آبی که از سرچشمه های «آمو دریا» هستند از آنجا سرچشمه می گیرد را به «ترکمن آباد» دیگر نام کرده است!)

 

از سوی دیگر در «مهر یشت»، بندی هست که ایران وییج جایی است که در آن رودهای «ناوتاک» یعنی قابل کشتیرانی، سر به صخره ها می کوبند و به طرف دریا می روند (۱). اندکی اندیشه در مورد همین فراز نشان می دهد که چگونه می شود اگر رودی سر به صخره ها بکوبد، قابل کشتیرانی هم باشند؟ پاسخ اینکه دو رود «آمودریا» و «سیر دریا» که در تاجیکستان جریان دارند، از کوهای «پامیر» سرچشمه می گیرند و هنگامیکه به دشت رسیدند قابل کشتیرانی خواهند بود و به سمت دریا روان می شوند، دریای «خوارزم» که امروز با نام روسی «آرال» خوانده می شوند و از زمان باستان نام آن «خوارزم» بوده است. پس چنین جایی دیگر از تاجیکستان نمی تواند باشد و ما افتخار می کنیم که آنها بیدار و زنده باشند و نسبت به ارزش های فرهنگی وتاریخ کهن ایران، حساس. هر جقدر آنها بیدارتر زنده تر باشند امید است که به خواب رفتگان این سوی مرز نیز، اندک اندک بیدار شوند. به هر روی چون «ایران وییج»، مرکز نژاد و تخمه آریاییان در تاجیکستان بوده است، تاجیک ها «زرتشت» را ازخودشان می دانند در حالی که زرتشت در هیچ کجا نگفته است که من، خود از ایران وییج بوده ام. این گرایش که همه ایرانیان برای نمونه زرتشت یا رستم را از قوم و قبیله خودشان بدانند، نشانه یک اندیشه آگاه ملی است و بر آمده از بالیدن ملی، ولی خویشکاری پژوهشگر این اسن که «راستی» را بیان کند.

 

اگر راست این ماجرا از من می خواهید بشنوید، زرتشت اهل «ری» بوده است. در بندهای ۱۶ تا ۱۹ «یسنا ۱۹» آشکارا این باره بیان شده است که زرتشت اهل «ری» بوده است (۲). ولی امروز هیچ کسی در ری نیست که سخت گیری داشته باشد تا بگوید زرتشت اهل ری بوده است. براستی زرتشت «رازی» نبوده است، بلکه ایرانی بوده و وابسته به تمام ایرانیان و هر ایرانی حق دارد این بازمانده فرهنگی را چون دیگر بازمانده های فرهنگی مان، از خود بداند.

 

 

 

  • به نظر شما چه عناصری باعث شده است تا  اندیشه های زرتشت، هنوز در فرهنگ توده مردم جای ویژه خودش را حفظ  کند؟

 

در پایان هنگام (دوره) «جمشیدی» که چند هزار سال به طول انجامیده چشمان نیاکان ما به آسمان بوده، چرا که تمام خوبی ها و بدی ها را از آسمان می دیدند. چون: برف، باران، تگرگ، تندر و روشنایی خورشید جان بخش و ماه شب پیما، ستارگان، سیل، یخبندان و ...

 

مردم در آن زمان آسمان را ستایش می کردن و در طول چند هزار سالی که به آسمان نگاه می کردند، سرانجام توانستند «برج»هایی را از آسمان پیدا کنند و به آنها نامهایی را بدهند و کم کم از روی حرکت ماه، شیوه ای «زمان سنجی» درست کردند که ما امروزه تنها از روی یک واژه می توانیم آنرا بشناسیم.

 

در زبان از بن و پسوند «انگ» (ang-) اسم آلت می سازند. برای نمونه از ریشه «کلیدن» که در زبان خراسانی به معنای کندن و کاویدن است و پسوند «انگ»؛ کلنگ را می سازند به چم آلت کاویدن و کندن خاک یا ریشه آویختن؛ آونگ را می سازند و یا ... ریشه «ما» در زبان اوستایی به چم سنجش و اندازه گیری است که امروزه در واژه های چون: آمار، شماردن، پیمانه، پیمودن، پیمایش و ... باقی مانده است و با پسوند «انگ»؛ تبدیل به «مانگ» (mang-) می شود که امروزه هم در زبان های کردی و تالشی و تاتی به «ماه»؛ «مانگ» گفته می شود و در گیلان و طبرستان و نه به خود ماه، بلکه به تابش ماه «مانگ تو» (mang- tao) گفته می شود.پس «مانگ» (ماه) یعنی «آلت اندازه گیری»! و از روی این واژه در می یابیم که نیاکان ما «اول با ماه» زمان را اندازه گیری می کرده اند و سال هم نداشته اند و تنها همین ماها بوده است! در طول زمان که به برجهای آسمانی نگاه می کردند سرانجام آدمیان آگاه شدند که هم زمان با برآمدن خورشید یکی از این برج ها - که همان برج «بره» باشد - طول شب و روز با هم برابر می شود و می تواند آغاز درستی برای زمان سنجی ژرف نگر باشد. این زمان سنجی، خوشبختانه نخستین زمان سنجی خورشیدی در جهان بوده که هنوز هم همه جهانیان از همین کار و اندیشه نیاکان ما بهره می گیرند. البته خیام و گروهش در آغاز سده پنجم (ه. ش.) محاسبه های دیگری انجام دادند و گاهنامه خیامی را ساختند، «گرگوار» مسیحی هم از روی گاهنامه خیام، گاهنامه خودش را ساخت که در هر ۳۳۳۳ سال یک روز اختلاف دارد در حالی که گاهنامه خیامی – بر اساس محاسبات شادروان احمد بیرشک – هر یک میلیون و دویست و اندی هزار سال، یک روز نادرستی دارد! و باید این را در اندیشه داشته باشیم که این همه ژرف نگری نیازمند چه مقدار دانش و هوش است.

 

سال شماری خورشیدی و نوروز، نزدیک به پایان هنگام جمشیدی پیدا شد.

 

ما این گاه شماری را به جهانیان آشکار کردیم و برگزاری «جشن نوروز» برای ما باید در براستی «جشن دانش» باشد. ولی وقتی چند هزار سال می گذرد و تنها مردم، این جشن ها را برگزار می کنند، اندیشه و فرهنگ توده مردم هم وارد آن می شود. امروز کسی نمی اندیشد که باید این جشن را جهش بزرگ دانش بشری دانست. کاری که از آغاز آن هزاران سال می گذرد و هنوز روان است و تا جهان برجاست روان خواهد بود.

 

به هر روی این جشن امروزه به شکل مردمی، گرفته می شود که بسیار بسیار نیکو است.

 

پس از همراهی مردم با هر پدیده فرهنگی، فرهنگ  توده مردم هم به آن وارد می شود. از جمله اینکه هنگام آغاز سال نو، در نوروز در دربار شاهان ساسانی سان بر این بوده است که شاه در تالاری می نشسته و موبد موبدان نزد شاه آمده و در می زده است. شاه در پاسخ در زدن موبد می پرسید؛ کیست؟ و موبد در پاسخ می گفت: سرسبزی و خرمی و نوروز و ... هستم. سپس در را باز می کرده اند و به همراه موبد هفت نفر با هفت ظرف در دست که در هر کدام یک نوع دانه، سبز کرده بودند وارد می شدند. این هفت سبزه در بر دارنده: گندم، نخود، جو، عدس، لوبیا، و ارزن بوده؛ به نشانه اینکه سال پیش رو، خرمی و سرسبزی با خود به همراه بیاورد و سالی «آبسال» (سالی که آب در آن زیاد است) باشد.

 

این سبزه ها را نگهداری می کردند تا روز سیزدهم. البته ما امروزه آنها را می شماریم اما در ایران باستان روزها شمارش نمی شدند، بلکه هر روز را با نام ویژه خودش می شناختند. نام روز سیزدهم «تیشتر» (Tishtar) بوده است. تیشتر نام «الهه باران» است. در روز سیزدهم، این سبزه ها را می بردند و با آیین ویژه و باشکوهی نثار آب روان می کردند و «تیشتر» را ستایش می کردند که تو به ما باران دادی و سبزه های ما بلند شده و جهان سبز شده، پس ما هم این سبزه ها را به تو نثار می کنیم. امروزه هیچکس توجه نمی کند که چرا ما سبزه ها را به آب می دهیم؟ نخست می گویند که سیزدهم گجسته است که هیچ معنایی ندارد، سپس سبزه ها را پرت می کنند در جوی های آب! در حالی که در ایران باستان با نیاز و احترام این کار را می کردند.

 

این هفت سبزه به هفت سین دگرگون شد که البته از ریشه خود چندان دور هم نیست. سماق و سیاه دانه که گیاه هستند و سرکه و سمنو هم که از گیاه به دست آمده اند و تنها پسین سرکه به آن افزوده شد. پنجاه سال پیش کسانی با خودشان می اندیشیدند که چون سرکه از انگور به دست می آید و در ایران باستان «شراب» بوده پس این هفت شین است نه هفت سین که سد در سد من درآوردی و ساختگی است گروهی لوکس و تازه پرست و بی خبر از آیین های کهن ایرانی بوده است. این هفت شین نیست که هیچ، هفت سین هم نیست و در اصل هفت سبزه بوده است.

 

 

 

  • اکنون کوشش هایی از سوی گروهی از کشورهای همسایه می شود تا آیین ها را به نام خود بنویسند. به اندیشه شما چرا  در پاسخ به این ادعاها کاری آغاز نمی شود؟

 

این آیینی ایرانی است و وابسته به همه ایرانیان و به هیچ روی نمی توان خاستگاه روشن و ویژه ای برای آن پنداشت برای نمونه وابسته به فلان کشور باشد. این آیین از آن همه ایرانیان در پهنه ایران فرهنگی است و باید به آن پرداخت.

 

سال گذشته، به پیشنهاد رییس جمهور تاجیکستان «سال جهانی زرتشت» شناخته شد. چون ازبکستان سال ها در تلاش است تا به جهانیان بگوید زرتشت، ازبک بوده است! و البته یونسکو و سازمان ملل این گره را نپذیرفتند. ازبک ها سال بود که می خواستند که جشنی بگیرند ولی نبود، همکاری یونسکو و جامعه فرهنگی جهانی روبرو می شدند ولی درست هنگامیکه تاجیک ها چنین طرحی را پیشنهاد کردند و گفتند که می خواهیم سه هزارمین سال زادروز زرتشت را جشن بگیریم، یونسکو از ایشان پشتیبانی کرد.

 

به پیشنهاد رییس جمهور و با هزینه دولت و شرکت خود رییس جمهور، این جشن ها در تاجیکستان برگزار شد، اما شور بختانه رییس جمهور ما حتی در جشنی که زرتشتیان در دانشگاه تهران گرفتند شرکت نکرد!

 

پس اگر کسانی بیدار شده اند و می خواهند بازمانده فرهنگی اشان را بچنگ گیرند و دیگری نمی خواهد ... خوب نخواهد. بگذارید کسانی که آگاهی دارند نگذارند این کشتزار یا خانه، ویران شود!

 

این گله ای است که باید از رییس جمهور کشورمان بکنیم. فرهنگ ایران، مانند درخت تنومندی است که هم ریشه دارد هم ساقه و تنه و هم شاخه و میوه. اگر ریشه را ایران پیش از اسلام بگیریم، تنه آن ایران پس از اسلام خواهد بود و هیچکس نمی تواند منکر درخشش عظیم و بالندگی فرهنگ پس از اسلام بشود. بزرگترین دانشمندان جهان در این دوران بوده اند و کارهای بزرگی کرده اند که باید مایه افتخار ما باشد.

 

هر کدام از این سه بخش که بکوشد خودش را از دیگری جدا کند به زودی خواهد خشکید. بنابراین کسانی که گمان می کنند که تنها باید ایران باستان و پیش از اسلام را ستایش کنند، آنها هم شکست خواهند خورد زیرا نمی توانند این تنه شاداب، تناور، کهنسال و پربار را نادیده بگیرند و ریشه بدون پروردن از پوست و بدنه ساقه و شاخه ها خواهد خشکید. پس از نظر کسی که ایران را دوست دارد باید به هرسه بخش این گیاه شاداب و زنده توجه کند.

 

 

***************************

پی نوشت ها :

 

 ۱ - در مهر یشت ، کرده ی چهارم، بند های ۱۲ تا ۱۴ می خوانیم :

۱۲


مهر فراخ چراگاه را می‌ستاییم که از «منثره» آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد.

۱۳


نخستین ایزد مینوی که پیش از دمیدن خورشید جاودانه‌ی تیز اسب، بر فراز کوه البرز برآید.
نخستین کسی که آراسته به زیورهای زرین، از فراز آن کوه زیبا سر برآورد.
از آن جاست که آن مهر بسیار توانا بر همه‌ی خانمانهای ایرانی بنگرد.

۱۴

آن جا که شهریاران دلیر، رزم آوران بسیار بسیج کنند.
آن جا که چاپایان را کوهساران بلند و چراگاههای فراوان هست.
آن جا که دریاهای ژرف و پهناور هست.
آن جا که رودهای پهناور و ناوتاک با انبوه خیزابهای خروشان، به «ایشکـَتَ» و «پُوروتَ» می‌خورد و به سوی مرو هرات و سُغد و خوارزم می‌شتابد.

 

 

۲ - در یسنا، هات ۱۹ ، بند های ۱۶ تا ۱۹ چنین آمده است :

 

۱۶

این گفتار مزدا سه بخش دارد و به چهار پیشه و پنج ردان می نگرد و با دهش و بخشش، سرانجام می گیرد.
- کدامند [سه] بخش این گفتار؟

- اندیشه نیک ،گفتار نیک، کردار نیک.

۱۷

- کدامند [چهار]  پیشه ؟
- آتـُربان ،ارتشتار، برزیگر ستور پرور و [ دست ورز ِ] سازنده.
خویشکاری همه ی [ اینان ] در راست اندیشی، راست گفتاری وراست کرداری با اَشَون مرد پیرو ردِ دین پژوه، برابر است :
« با کـُنش خویش جهان را به سوی اَشَه پیش می برند.»

۱۸


- کدامند پنج ردان؟
- خانه خدا، ده خدا،شهربان، شهریار و پنجمین آنان زرتشت ( در سرزمینهای دیگر،جز ری زرتشتی ).
در ری زرتشتی  تنها چهار [ تن ] ردانند.
- کدامند ردان این سرزمین ها ؟
- خانه خدا، ده خدا، شهربان، شهریار و پنجمین آنان زرتشت.

۱۹

- اندیشه نیک چیست؟
- نخستین منش نیک.
- گفتار نیک چیست؟
- سخن ورجاوند.
- کردار نیک چیست؟
- سرود ستایش و برتر شماری آفریدگان پاک.

** نام ری در اوستا به گونه ی رَغا آمده است. در پی نوشت نام ری در فرهنگ واژه های اوستا می خوانیم :

«رغه = ری، در جنوب شهر تهران کنونی. که در زمان باستان شهر بسیار چشم گیر و بزرگی بوده و دوغدو مادر اشو زرتشت در این شهر به جهان آمده است. یسنا ۱۹ - ۱۸ ؛ وند ۱ - ۱۵»

( فرهنگ واژه های اوستا. بهرامی، احسان. به یاری فریدون جنیدی. نشر بلخ. ص ۱۲۰۶)

 

 

شهریاری پیشدادیان ـ بهره ی یازدهم : گرشاسب

  

    شهریاری پیشدادیان ـ بهره ی یازدهم : گرشاسب

                                                  پیشدادیان                             

       کیومرث | هوشنگ | تهمورث |جمشید | ضحاک | فریدون | ایرج | منوچهر | نوذر | زو | گرشاسب

 

 

** در این یادداشت می خوانیم :

 

  • چکیده

 

  • گرشاسپ  در اوستا و نوشته های پهلوی

 

  • گرشاسپ  در نوشته های فارسی

 

  • گرشاسپ  در شاهنامه

 

چکیده:

 

گرشاسب یا کرساسب  از دیگر پادشاهان اساطیری ایرانیان است.  او پسر زو و یازدهمین شهریار پیشدادی است. گرشاسب پیشدادی را نباید با گرشاسب فرزند سام ( گرشاسب سام) اشتباه کرد.

 

شهریاری پیشدادیان که با  پادشاهی هوشنگ آغاز می شود،  پس از پایان پادشاهی گرشاسب  فرزند  زو  به انجام می رسد.

او را نباید با گرشاسب پهلوان فرزند سام  و نیای بزرگ رستم اشتباه کرد. از گرشاسب ِ سام در اوستا بسیار یاد رفته است آن چه در پی بخش گرشاسب در اوستا و نوشته های پهلوی آمده است به نام و یاد  پهلوان گرشاسب سام ( و نه شاه گرشاسب پیشدادی ) در آن نوشته ها باز می گردد.

ادامه نوشته

شهریاری پیشدادیان ـ بهره ی دهم : زو

 

        شهریاری پیشدادیان ـ بهره ی دهم : زو

                                                  پیشدادیان                             

       کیومرث | هوشنگ | تهمورث |جمشید | ضحاک | فریدون | ایرج | منوچهر | نوذر | زو | گرشاسب

 

 ** در این یادداشت می خوانیم :

 

  • چکیده

 

  • زو  در اوستا و نوشته های پهلوی

 

  • زو  در نوشته های فارسی

 

  • زو  در شاهنامه

 

چکیده:

زو از دیگر پادشاهان اساطیری و دهمین شهریار پیشدادی است. او پسر تهماسب و نوه ی منوچهر شاه است. پس از مرگ نوذر، نهمین شهریار پیشدادی،  بزرگان ایران به رای زنی نشستند و از فرزندان نوذر ( توس و گستهم ) هیچ یک را شایسته ی تاج و تخت ندانستند. پس به رای دید بزرگان، زو که کهنسال و از نوادگان منوچهر شاه بود به شهریاری برگزیده شد.

پادشاهی  زو  بسیار کوتاه بود. از کارهایی که انجام آن ها در نوشته های فارسی میانه و اسلامی به زو نسبت داده می شوند؛ راندن تورانیان از ایران زمین تا پشت مرز های ایران و پیدایی جشن سده را می توان بر شمرد.  

ادامه نوشته

شهریاری پیشدادیان ـ بهره ی نهم : نوذر

 

       شهریاری پیشدادیان ـ بهره ی نهم : نوذر

                                                  پیشدادیان                             

       کیومرث | هوشنگ | تهمورث |جمشید | ضحاک | فریدون | ایرج | منوچهر | نوذر | زو | گرشاسب

 

 ** در این یادداشت می خوانیم :

  • چکیده

 

  • نوذر در اوستا و نوشته های پهلوی

 

  • نوذر در نوشته های فارسی

 

  • نوذر در شاهنامه

 

چکیده:

 

نوذر، پسر منوچهر و از دیگر پادشاهان اساطیری و نهمین شهریار پیشدادی است. در پی بیدادگری و بی ‌تدبیری او ایران دچار نابسامانی بسیار شد.

 

پشنگ پادشاه توران از وضعیت نابسامان ایران زمین آگاه شده و پسر خود افراسیاب را به جنگ با ایرانیان فرستاد. در جنگی که در گرفت نوذر به دست افراسیاب اسیر شد. اندکی بعد افراسیاب او را به کین کشی پهلوانان تورانی که به دست زال و قارن کشته شدند به دست دژخیمای سپرد.

 

نوذر دو پسر به نامهای توس و گستهم داشت که به رای دید بزرگان ایران هیچ یک به شاهی نرسیدند.

ادامه نوشته

شهریاری پیشدادیان ـ بهره ی هشتم : منوچهر

 

   شهریاری پیشدادیان ـ بهره ی هشتم : منوچهر

                                                  پیشدادیان                             

       کیومرث | هوشنگ | تهمورث |جمشید | ضحاک | فریدون | ایرج | منوچهر | نوذر | زو | گرشاسب

  

** در این یادداشت می خوانیم :

  • چکیده

 

  • منوچهر در اوستا و نوشته های پهلوی

 

  • منوچهر در نوشته های فارسی

 

  • منوچهر در شاهنامه

 

چکیده:

 

منوچهر از دیگر پادشاهان اساطیری و هشتمین شهریار پیشدادی است. بر پایه گزارش های کهن، هنگامی که ایرج به دست برادرانش سلم و تور کشته شد، همسر او ،ماه آفرید از وی بار داشت. از او دختری زاده شد که به همسری پشنگ، برادر زاده ی فریدون در آمد. از پشنگ و دختر ایرج منوچهر زاده شد.

 

از کارهای منوچهرمی توان کشتن سلم و تور به خون خواهی نیایش ایرج ، و نهادن مرزی نو میان ایران و توران در پی جنگ با تورانیان را بر شمرد.

ادامه نوشته

شهریاری پیشدادیان ـ بهره ی هفتم : ایرج

      

       شهریاری پیشدادیان ـ بهره ی هفتم : ایرج

                                                  پیشدادیان                             

       کیومرث | هوشنگ | تهمورث |جمشید | ضحاک | فریدون | ایرج | منوچهر | نوذر | زو | گرشاسب

         

** در این یادداشت می خوانیم :

  • چکیده        

 

  • ایرج در اوستا

 

  • ایرج در شاهنامه

 

  • ایرج در نوشته های فارسی میانه

 

 چکیده :

ایرَج  بر پایه گزارش های ایرانی کوچک‌ ترین فرزند فریدون بود که فریدون پادشاهی اش را بین او و برادرانش  سلم  و  تور  بخش کرد. سرزمین ایران در پی این بخش کردن به ایرج رسید.

سلم و تور که به ایرج رشک می‌بردند، به نیرنگ او را کشتند. سالیانی می گذرد تا منوچهر نوه ی ایرج آن ها را به خون خواهی نیایش ایرج، می کشد.

 

ادامه نوشته

فردوسی :

فردوسی :

فـریـدون  فـرّخ  فـرشـتـه  نـبـود

                                 ز ِ مُـشـک و ز ِعـنـبـر سـرشــتـه نـبـود 

بـه داد و دهـش یـافـت آن نـیـکـویـی   

                                   تـو داد و دهـش کـن، فـریـدون تـویـی

شهریاری پیشدادیان ـ بهره ی ششم : فريدون

 

 شهریاری پیشدادیان ـ بهره ی ششم : فريدون

                                           پیشدادیان

کیومرث | هوشنگ | تهمورث |جمشید | ضحاک | فریدون | ایرج | منوچهر | نوذر | زو | گرشاسب

چکاد دماوند

                                                   چکاد دماوند.

 برپایه گزارش های کهن، فریدون ضحاک را در بن غاری در دماوند کوه به بند کشیده است.

** در این یادداشت می خوانیم :

  • چکیده

 

  • فریدون در اوستا

 

  • فریدون در شاهنامه

 

  • فریدون در نوشته های فارسی میانه

 

  • آغاز جشن مهرگان در زمان فریدون 

 

چکیده :

فریدون از دیگر پادشاهان پیشدادی بود که با یاری کاوه آهنگر بر ضحاک  ستمگر چیره شد. او پادشاه جهان گشت و آنگاه جهان را میان سه پسرش سلم ؛ تور و ایرج بخش کرد. در شاهنامه از شاهان ستوده و نیک ایران است.

ادامه نوشته

شهریاری پیشدادیان ـ بهره ی پنجم:ضحاک (۲)

 

 شهریاری پیشدادیان ـ بهره ی پنجم:ضحاک (۲)

                                        پیشدادیان 

     کیومرث | هوشنگ | تهمورث |جمشید | ضحاک | فریدون | ایرج | منوچهر | نوذر | زو | گرشاسب

ضحاک در دماوند به بند کشیده شده. برگی از شاهنامه

 

** در این یادداشت می خوانیم :

  • دنباله ی گزارش شاهنامه از داستان ضحاک

 

  • ضحاک در نوشته های فارسی

در یادداشت  پیشین  پس از آگاهی از گزارش های اوستا و نوشته های پهلوی پیرامون ضحاک و پیگیری گزارش در شاهنامه فردوسی ، تا آنجا دانستیم  که ضحاک از بیم فریدون و و خوابی که دیده بود از بزرگان و نامداران، بر دادگری و بخشندگی خویش گواهی گرفت.

 اینک دنباله ی گزارش شاهنامه از پادشاهی ضحاک و پایان کار او را می خوانیم و سپس به بخش ضحاک در نوشته های فارسی می پردازیم :

ادامه نوشته

شهریاری پیشدادیان ـ بهره ی پنجم : ضحاک (۱)

 

   شهریاری پیشدادیان ـ بهره ی پنجم : ضحاک (۱)

                                                  پیشدادیان                             

       کیومرث | هوشنگ | تهمورث |جمشید | ضحاک | فریدون | ایرج | منوچهر | نوذر | زو | گرشاسب

ضحاک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

** در این یادداشت می خوانیم :

  • چکیده

 

  • ضحاک در اوستا

 

  • ضحاک در نوشته های پهلوی

 

  • ضحاک در شاهنامه

چکیده :

ضحاک از پادشاهان اسطوره ای ایرانیان است. در شاهنامه پسر مرداس و فرمانروای  دشت نیزه وران است. او پس از کشتن پدرش به ایران می تازد و جمشید را می کشد و بر تخت شاهی می نشیند. با بوسه ی ابلیس، بر دوش ضحاک دو مار می روید. ابلیس به دست یاری او آمده و می گوید که باید در هر روز مغز سر دو جوان را به مار ها خوراند تا گزندی به او نرسد.

و بدین سان روزگار فرمانروایی او هزار سال به درازا می کشد تا این که آهنگری به نام کاوه به پا می خیزد، چرم پاره ی آهنگری اش ( درفش کاویانی ) را بر می افرازد و مردم را به پشتیبانی فریدون و جنگ با ضحاک می خواند. فریدون ضحاک را در البرز کوه ( دماوند ) به بند می کشد.

ادامه نوشته

شهریاری پیشدادیان ـ بهره ی چهارم : جمشید

 

      شهریاری پیشدادیان ـ بهره ی چهارم : جمشید

                                           پیشدادیان

کیومرث | هوشنگ | تهمورث |جمشید | ضحاک | فریدون | ایرج | منوچهر | نوذر | زو | گرشاسب

جمشید

 

 

 

 

 

 

** در این یادداشت می خوانیم :

  • چکیده

 

  • جمشید در اوستا و نوشته های پهلوی

 

  • جمشید در شاهنامه

 

  • جمشید در نوشته های فارسی

چکیده:

جمشید پسر تهمورث و از دیگر پادشاهان اساطیری ایران است. نام او در اوستا و نوشته های پهلوی و فارسی میانه  بسیار آمده است. در کارکرد اساطیر ایرانی کارهایی سخت بزرگ از او سر می زند.

ادامه نوشته

شهرياری پيشداديان ــ بهر ه ی سوم : تهمورث

     

      شهریاری پیشدادیان ـ بهره ی سوم : تهمورث

                                                  پیشدادیان                             

       کیومرث | هوشنگ | تهمورث |جمشید | ضحاک | فریدون | ایرج | منوچهر | نوذر | زو | گرشاسب

 

 

** در این یادداشت می خوانیم :

  • چکیده

 

  • تهمورث در اوستا

 

  • تهمورث در نوشته های فارسی

 

  • تهمورث در شاهنامه

چکیده :

تهمورث ( طهمورث) از پادشاهان پیشدادی و در شاهنامه پسر هوشنگ به شمار می آید.

ادامه نوشته